| نویسنده |
پیغام |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3448 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 06 بهمن 1387، ساعت 20:38 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3557 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 07 بهمن 1387، ساعت 21:29 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3463 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 08 بهمن 1387، ساعت 0:42 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#3
|
| |
بعد از اختلافاتي که در مديريت تالار رسمي بخش کامپيوتر به وجود اومد که در نهايتا حل نشد و باعث تولد persianbb شد، ما هنوز گاهگداري از روي عادت يا کنجکاوي يا براي خنديدن به تالار قبلي سر ميزديم! يعني وقتي حوصله امون سر ميرفت، بين بقيه کارهامون ميرفتيم صفحه اول اون تالار رو چک ميکرديم و وقتي ميديديم جديدترين پيغام صفحه اولش مثلا مال يه هفته پيش بود کلي دلمون خنک ميشد و بعد دو تا کليد رو کيبورد فشار ميداديم: Ctrl و W! من با خودم عهد کرده بودم که به جز صفحه اول و چک کردن ليست جديدترين پيغامهاي اون تالار کار ديگه اي بهش نداشته باشم. به عهدم وفادار موندم تا يک روز توي همون ليست جديدترين پيغامها، پستي با عنوان Hello From Toronto نظرم رو جلب کرد. نتونستم روش کليک نکنم، چون هم عنوانش متفاوت و تحريک کننده بود و هم فرستنده اش کاربر جديدي بود: Omid
و به قول معروف «قصه اينجوري شروع شد...»
وقتي اولين پست اميد رو خوندم و در ادامه اش وب سايت و کتاب و مقاله هاش رو ديدم، احساس کردم اميد بزرگترين، دست نيافتي ترين و رويايي ترين کاربري هست که هر فرومي آرزوش رو داره. اميد خارجي مينوشت، دکتر بود و مهمترين از همه خارج بود! اميد مثل آدمهاي موفق روي جلد مجله ها بود. اميد مثل توي فيلمها بود! و مسلم بود که من نميخواستم اميد اونجا بمونه. اميد حق بچه هاي آفتاب سوخته ي تالار ما بود...
من اون موقع ادمين تالار نبودم و هيچ دخالتي توي مسائل مديريتي نداشتم. فقط ميدونستم که ما ديگه اونجا نيستيم و اين رو بايد به اميد بگم. خدا ميدونه با اون سواد انگليسيم که محدود ميشد به خوندن يه مشت کتاب تخصصي کامپيوتر، چه زجري کشيدم تا براي اميد توضيح دادم که چي بر تالار گذشته و چرا ما رفتيم و الان کجاييم.
ايميل دومم رو با همچين جمله اي تموم کردم: "It is now up to yourself to decide"
و اميد تصميم گرفت با ما باشه |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3448 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 08 بهمن 1387، ساعت 21:29 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
itwman  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386 مجموع ارسالها: 632 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کاشان سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 10 بهمن 1387، ساعت 16:53 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#5
|
| |
انگيزه اصلي من براي عضويت در تالار ديدن بحث نوابيغ نابغه نما بود که به پروژه سي شريفي اختصاص داشت!
بحث خيلي جالبي بود ، يه کم به گشت و گزار تو تالار پرداختم و فهميدم که يه عده از اعضاي اينجا استادن و بعضياشون هم اميرکبير درس ميخونن ،
البته خودم هم خيلي شيرازي ها و لهجشون رو دوست داشتم ولي اون روزا نمي دونستم بنيان اينجا چيه..
به هر حال خيلي خوشم اومد و عضو شدم. بعد يه مدت که هر روز سر ميزدم به تالار پست هاي اميد رو ميدادم که همش به انگليسي بود ،
پيش خودم گفتم بنده خدا عشق سرزمين هاي فرنگي برش داشته و محل سکونتش رو هم اونجا زده. ولي يه مدت که گذشت ديدم نه ،
مثله اينکه واقعني دکتره! (دکتر خيلي مخلصيم!) کسايي که خيلي پستاشون رو دوست داشتم Mhaji و احسان بودن !
چندتا تو تالار بودن که الآن نيستن ، هميشه ميخواستم دليل اسماشون رو بدونم ؛ سيب ، هاروارد و عبود.. فکر کنم قسمت نشد..
تالار روزاي خوشي داشت ولي متاسفانه فيلتر احمقانه PersianBB تيشه به ريشه اينجا زد!
آشنايي منم با ستاره غريب اونجايي بود که بهم پيام خصوصي داد و گفت که اونم کاشونيه..
يه مدت ديدم نيست رفتم وبلاگش و بهش گفتم چرا نمياي ديگه تالار.. ولي اصلا نمي دونستم اينجوريه و بچه هاي تالار باهاش مشکل دارن.
خدايا ، از گناهان ما در اين تالار در گذر (الهي آمين) (به اينا هم خاطره ميگن؟) |
|
_________________ به خانمي که سن واقعيش را مي گه نبايد اعتماد کرد؛ چون از چنين خانمي گفتن هرچيزي بر مياد!
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3448 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 12 بهمن 1387، ساعت 1:00 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3557 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 12 بهمن 1387، ساعت 1:45 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#7
|
| |
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1103 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قطب شمال جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 13 بهمن 1387، ساعت 16:13 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#8
|
| |
To me, the best memorable days of the forum are the days of the FIFA Worldcup 2006. There was a topic for this. Only I and Shahin were the Italy fans in the Forum. There were a lot of "Kal-Kal" among guys. Finally, arrogant Brazil was eliminated by Zizo and Italy came out the champion.
Moreover I was enthusiastic fan of Zizo. Zizo and Italy both were wonderful.  |
|
_________________ ما را به رندي افسانه کردند ،پيران جاهل شيخان گمراه
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1952 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 13 بهمن 1387، ساعت 19:05 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1103 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قطب شمال جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 14 بهمن 1387، ساعت 15:27 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#10
|
| |
يکي ديگه از خاطرات باحال فروم «انتخاب کاربر برگزيده ماه» بود.
يکي از ماهها بين من و «ميني» رقابت سختي براي کاربر برگزبده شده وجود داشت. من يه مرسدس بنز «مي باخ» به مينا رشوه دادم و همه رأي هاش را خريدم تا اول بشم. |
|
_________________ ما را به رندي افسانه کردند ،پيران جاهل شيخان گمراه
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2233 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 14 بهمن 1387، ساعت 15:59 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#11
|
| |
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1103 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قطب شمال جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 14 بهمن 1387، ساعت 16:25 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#12
|
| |
|
|
|
|
 |
hadi  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 19 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 992 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شهر ري سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 19 بهمن 1387، ساعت 20:04 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#13
|
| |
ياداوري يه سري از خاطرات فروم که براي خودم پيش اومده بيشتر مصرف سيگارمو زياد ميکنه (البته بيشتر اينو بهونه کردم جدي نگيريد) خاطرات تلخ و شيريني که هيچوقت از يادم نميره . براتون هم تعريف نميکنم تا سيگاري نشيد
ولي يه خاطره دارم که براتون تعريف کنم البته اونم خارج از فروم اتفاق افتاد.
يه روز سر کار بودم اتفاقا پشت ليفتراک هم نشسته بودم . گوشيم زنگ خورد ديدم نبي جان خودمونه . صداش هم بد جوري قطع و وصل ميشد صداي ليفتراک ما هم که يا حال اساسي ديگه به صداش داده بود خلاصه بعد از سلام احوال پرسي با اون وضعيت قطع و وصل شدن صداش برگشت گفت:
- /... شا..هين و ... گاز .... گرفته .. الان بيمارستانه
اقا ما رو بگي شوکه شده بوديم هي ميگفتم نبي کي يا چي گازش گرفته؟ اونم ميگفت شاهين . به خودم ميگفتم يعني چي شده شاهين کسي رو گاز گرفته حالا خودش رفته بيمارستان مگه کجاشو گاز گرفته!!! . بعد گفتم نه بابا حتما يه سگي يا جونوري يه جاشو ( اين يه جا هر جايي ميتونه باشه زياد فکرتونو درگير نکنيد ) گاز گرفته . خلاصه تو اين فکرا بودم که بلاخره اين قطع و وصل صدا بهتر شد منم ليفتراک خاموش کردم خلاصه تازه فهميدم که اي داد بيداد شاهين و گاز گرفته يعني نه کسي شاهين و گاز گرفته نه شاهين کسي رو گاز گرفته ( چي گفتم خودمم نفهميدم!!!) ما رو بگي از يه طرف سر فکرهايي که کرده بودم خنده م گرفته بود از يه طرفم بد جوري ناراحت و دلواپس شاهين شده بودم که خدا رو شکر بلا به دور بود خطر از بيخ گوش شاهين گذشته بود .
ايشالله بچه هاي تالار هميشه سالم و سرزنده باشن يه حالي هم به اين تالار بدن . تا از اين وضعيت در بياد بشه مثل سابق تا بازم ازش خاطره داشته باشيم البته نه از اين خاطرات من |
|
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1671 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 20 بهمن 1387، ساعت 0:06 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#14
|
| |
يه بارم من يادمه که هادي ليفتراک توي 13بدر بودش که ظاهرا زيادي قليون کشيده بود و .... . حالا جالب تر اينکه چند تا اهدا کننده تخم (تخمي) هم داشت. |
|
_________________ پسر شجاع در جمع دانشجويي:" به خدا سوگند که پست رياست جمهوري برايم از پيشاب بز هم کم ارزش تر است."
|
|
|
|
|
 |
سراب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385 مجموع ارسالها: 2371 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 بهمن 1387، ساعت 3:13 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#15
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|