| نویسنده |
پیغام |
sunson  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385 مجموع ارسالها: 1906 اعتبار کسب شده: 8529 محل سکونت: پشت هيچستان! جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 27 تير 1387، ساعت 20:11 |
|
 |
1 ماه و 22 روز پيش |
|
#1
|
| |
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1139 اعتبار کسب شده: 3617 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 27 تير 1387، ساعت 21:11 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#2
|
| |
اون موقع روي پايان نامه ام کار مي کردم. از يکي از اساتيدم که از دانشجوهاي بخش کامپيوتر دانشگاه شيراز بود دوره ليسانسش رو، لينک سايت Persianbb رو گرفتم واسه راهنمايي خواستن.
ديدم اينجا هم مثل بقيه تالارهاي گفتمان هست. يک هفته طول کشيد. تو همه تالارهاش رفتم. تخصصي، غير تخصصي، نميدونم شايد چون استادم تعريف کرده بود واسم با بقيه فرق داشت شايدم بيشتر از بقيه تالارها بهم چسبيد که بعد از يه هفته عضو اينجا شدم.
اينجا هر روز براي من بزرگ و بزرگ و بزرگتر شد. تا شد پاره اي از وجودم. يه تيکه از من!
اينجا نوشتم و با اينجا نوشتن زندگي کردم و با زندگي کردن براي خودم خاطره ساختم و حجمي خالي از زندگي ام رو پر کردم.
من اينجا زندگي کردم.
يه زندگي معنادار تو عالم مجازي.
توي سرزميني که روي هيچ نقشه جغرافيائي نتوني پيداش کني. سرزميني که با همه آدماش تو ذهن و فکر و قلب تو باشه شايد بخشي از ذهن و فکر و قلب و زندگي تو باشه. سرزميني که ديگه با تو عجين شده!
دنياي مجازي از نظر من جايي بود که ميتونستي به خودِ خودت براي زندگي کردن بي هيچ غل و زنجيري پر و بال بدي. ميتونستي آسودهتر باشي. وقتي فاصلهات با آدمهايي که به همزيستي باهاشون داري ميپردازي، هرگز معلوم نيست که چقدره؟ يکي همين جا کنارتِ ، همشهرياتِ ، دوست تو هست يا نيست، يکي توي شهر ديگه از استان تو، ديگري توي شهري از استان ديگهي همجوار يا ناهمجوار، يکي از يه شهر ديگه توي يه کشور دورتر... به هر حال هستيم کنار هم و با هم. به روح خودمون فرصت زندگي کردن ميديم، کلاهمون رو به احترام حرفهاي همديگه بر ميداريم، کمي خاضعتر ميشيم، در کنار هم ضريب تحملمون رو بالا ميبريم، زندگي ميکنيم و ميسازيم با هم، به تعامل ميرسيم و نميرسيم، ميپذيريم و نميپذيريم، نقد ميکنيم و نقد ميشيم، اما غالبا تحمل نميکنيم و تاب نميآريم (باز هم به قاعده عالم واقع!)
اما مدتهاست همه چيز فرق کرده اينجا!
آدمها با همه توان، به جنگ احساسات و عقايد هم ميرن. چون هيچ جاي دنيا مدينه فاضله نيست و نميشه(که مدينه فاضله رو توي دنياي درون خودمون بايد بسازيم به دنياي اطراف نشرش بديم!) بايد روح خودت رو بسپري به سوهان تيز نقدهاي تند و گاهي نابجا، اونجايي که همه ساده زيستنت رو هم تقابل ميدونن، براي فرسايش، راستش تحمل رو براي آدم سخت ميکنه.
حتي اگه فرار کني.
حالا خزيدن توي يکي دو تا تاپيک و بودن فقط توي اونها، گير کردن توي لاک خودت هم، از تحمل بقيه خارج.
حالا تو به اضافه همه حرفهاي گفتني و نگفتني ات هم تحريم مي شي. شايد کسي پي ببره اين حرفها بي جا نيستن يا قبول کنه اگر قبول نداره چيزي رو راه براي مخالفت زياده. مي تونه چشم بپوشونه و بدليل بزرگيش بر خردي ما ببخش!
راستش زندگي اونجوري که بايد و نبايد، اونقدري که نشه تصور کرد و قد خودش، آدم رو ضرب و شتم ميکنه که ديگه جايي براي فرسايش روح اونم اينجا نمونه.
حالا نسبت به همون سرزمين بي رغبت ترين مي شم.
روي همون يکي دو تا تاپيک هم خط مي کشم.
نه يک ماه که يک سال!
شايد برگشتيم به شرايط قبل. اما من که مي دونم فقط شايد.
من اينجا مي نوشتم و با نوشتن زندگي مي کردم. حتي با خوندن. اما حالا ...
بگذريم! انشاءاله شرايط بهتر مي شه. |
|
_________________ شاعرم : بي هيچ کتابي
عاشقم : بي هيچ معشوقي
و پشت همه اين ماجراهاي عاشقانه هيچ مردي با من نخوابيده است!
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3326 اعتبار کسب شده: 4427 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 27 تير 1387، ساعت 22:20 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#3
|
| |
مردشور من يکي رو ببرن که توي اين تالار مينويسم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1212 اعتبار کسب شده: 11745 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 تير 1387، ساعت 13:01 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#4
|
| |
اگر بخوام بگم چرا مي نويسم به اندازه يه persianbb مطلب دارم که بگم. اما بگذاريد مختصر و مفيد بگم :
زماني که من عضو تالار شدم (520روز پيش) اينجا دقيقا مثل باتلاقي بود که من رفتم داخل اين باتلاق و ديگه نتوستم بيام بيرون.
نه اينکه آدم ضعيفي بودم يا اينکه باتلاق خيلي بي رحمي بود. بخاطر اينکه اينجا چيزايي داشت که خيلي پررنگتر، دلنشينتر و درستتر از جاهاي ديگه بود.
چيزايي که دوست داشتم داخلش غرق بشم.
اصلا لازم نيست بگم اينها چه چيزايي بودن چون همه ما مي دونيم، اما لازمه که اينو بگم که خيلي دوست دارم دوباره همون چيزا رو با همون رنگ و دلنشيني و صحت، دوباره اينجا ببينم.
به اين خاطر هست که درست يا غلط هنوز هم دارم اينجا مي نويسم. |
|
|
|
|
|
|
 |
itwman  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386 مجموع ارسالها: 282 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کاشان سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 تير 1387، ساعت 14:34 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#5
|
| |
البته همه اينايي که اينجا جواب دادن همه آخر آدم بيکارن ولي من به عنوا يکي که نه شيرازيم نه اونجا درس خوندم و..
تو گوگل دنبال سيستم عامل ملي بودم که با بحثي تو اين سايت روبرو شدم ؛ خيلي جالب بود ..
به خوندن ادامه دادم و بقيه بحثا رو هم نيگاه انداختم ، ديدم اينجا خيلي راحت نظر ميدن و کاربران هم مثله در حده بالايي هستن
خلاصه کلام خواستم خودمو به زور قاطي کنم ..
البته بيشتر بحثا رو ميخونم تا جواب بدم ؛ مخصوصا دعوا ها و کشمکش هاي بامزه اي که شروع مي کنيد و داد و بيداداتون
البته يه ضرب المثل هم هست که ميگه کاربران پرشين بي بي دعوا کنند ، ابلهان باور کنند..
به اميد پيشرفت اينجا |
|
_________________ شريعتي:
و اين نام چه گوارا و کاسترو است که قاره ي امريکا را ميلرزاند.
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1836 اعتبار کسب شده: 4662 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 تير 1387، ساعت 15:12 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3099 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 تير 1387، ساعت 18:40 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#7
|
| |
|
|
|
|
 |
TITAN  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385 مجموع ارسالها: 1059 اعتبار کسب شده: 3091 محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 تير 1387، ساعت 19:03 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#8
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3326 اعتبار کسب شده: 4427 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 29 تير 1387، ساعت 1:01 |
|
 |
1 ماه و 20 روز پيش |
|
#9
|
| |
|
|
|
|
 |
TITAN  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385 مجموع ارسالها: 1059 اعتبار کسب شده: 3091 محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 29 تير 1387، ساعت 1:42 |
|
 |
1 ماه و 20 روز پيش |
|
#10
|
| |
|
|
_________________ خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 793 اعتبار کسب شده: 10057 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 29 تير 1387، ساعت 11:15 |
|
 |
1 ماه و 20 روز پيش |
|
#11
|
| |
| Omid نوشته بود: |
دقيقن همينطوره. من از وقتي کوچيک بودم يادمه هميشه دوست داشتم يه شاعر تنها باشم و مردم رو با معناي واقعي افرينش اشنا کنم. اما هندسه تاريخي و جبر جغرافيايي باعث شد که رشته مهندسي رو دنبال کنم اين جا هم که اومدم هر روز مي رفتم تو کتابخانه دانشکده مينشستم و بر حماقت جوانان غربي که الکي خوشحال بودند و پوچي مزمن تمدنشون رو درک نميکردند اشک ميريختم . اين داستان ادامه داشت تا يه روز يه ايميل اسماني از mhaji دريافت کردم و با فروم آشنا شدم
. |
اميد خان يه سوال : دليل موندنت تو تالار و سرزدن به اينجا بين اونهمه خوبي و خوشي و تمدن ......چيه ؟
آخه اينجا که خيلي بده مردمش يا شاعر تنها هستن يا مي خوان مردم رو با معناي واقعي آفرينش آشنا کنن
حتي هندسه تاريخي و جبر جغرافيايي هم که راهت رو از راه اين مردم اينجا جدا کرده ....و اينجا همه دارن اکس شعر مينويسن غير تو!
چي بود تو اون ايميل آسماني mhaji يا بهتر بگم چي هست تو اين تالارِ يه عده برو بچِ اين سر دنيا که يه دکتر مملکت نه ببخشيد يه دکتر يونيورس يا بهتر بگم يه يونيورسال دکتر , تکرار ميکنم دکتر با اونهمه مدارج علمي به گفته مسافر کوير عزيز
رو اينجا ميکشونه و به خوندن اين اکس شعرها وادار ميکنه!
والا ما که تو ايران دکتر نداريم و نديديم ولي ميگن دکترا انقدر وقتشون عزيزه که اصلا تلف نميکنن!
اگه هم که تنها انگيزه ات اينه که دلت به حالشون ميسوزه و ميخواي اونا رو با معناي واقعي زندگي آشنا کني که اونا هم که ميگي دارن همين کارو ميکنن و کار خوبي نيست اين کارشون .پس تو چرا؟ تو که بايد يه فرقي داشته باشي با اونا!
-------------------------------------------
باور کنين کل کل نيست واقعا برام سواله: |
|
_________________ دلم برات هنگ شده!
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3099 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 29 تير 1387، ساعت 20:03 |
|
 |
1 ماه و 20 روز پيش |
|
#12
|
| |
| نقل قول: |
| اميد خان يه سوال : دليل موندنت تو تالار و سرزدن به اينجا بين اونهمه خوبي و خوشي و تمدن ......چيه ؟ |
ديدن عکسهاي سيما جان و دعا براي سلامتي و طول عمر عاشقان ايشون. |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 654 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 29 تير 1387، ساعت 22:16 |
|
 |
1 ماه و 19 روز پيش |
|
#13
|
| |
|
|
|
|
 |
sunson  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385 مجموع ارسالها: 1906 اعتبار کسب شده: 8529 محل سکونت: پشت هيچستان! جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 30 تير 1387، ساعت 19:06 |
|
 |
1 ماه و 19 روز پيش |
|
#14
|
| |
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1005 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 30 تير 1387، ساعت 19:40 |
|
 |
1 ماه و 19 روز پيش |
|
#15
|
| |
خوب نوشتن توي تالار مي تونه دلايل مختلفي داشته باشه:
1- با خيلي از بچه ها مثل، احسان، پسر شجاع، کيوان، E}{$/\N و ... قبل از تالار دوست بودم و اينجا هم باهاشون مي تونم در تماس باشم.
2- پيدا کردن دوستاي باحال مثل اميد، مهدي، مسافر کوير، صداي دل و ... .
3- چيزاي زيادي از بقيه ياد گرفتم. و حتي وقتي يه فکري توي ذهنم دارم اون را توي تالار مطرح مي کنم تا با آراي ديگران محک بخوره و اشکالات فکر خودم را بدونم.
4- فک زدن و وراجي کردن يکي از نيازهاي اصلي انسان هست و همه از اون لذت مي بريم، نوشتن توي تالار هم يه جور وراجي لذت بخش هست. حتي بعضي از دوستان ارضاي اين غريزه را به حد کمال رسانده اند و به فايلهاي صوتي دست به دامن شده اند. من هم اگه سخنران خوبي بودم شک نکنيد اين کار را مي کردم.
5- البته چيزي که به نظر اميد بايد در اولويت اول قرارش بدم اينه که: اگه شما بخواهيد خيلي راحت مي تونيد شماره موبايل وامونده تون را براي يکي از دختراي خوشگل تالار بصورت «پيام خصوصي» بفرستيد و بگبد که کار خيلي مهمي باهات دارم، حتماً باهام تماس بگير. 100 درصد تماس مي گيره و بعد باز هم به عرضه شما بستگي داره که چند بار خانم محترم را به شام دعوت کنيد و حتي يه بار هم مي تونيد با هم بريد کوه و ...
اين هم کارکردهاي تالار از ديدگاه بچه برقي، که البته مورد آخر فعلاً در حد تئوري مطرح هست. |
|
_________________ ... دلبري برگزيده ام که مپرس
|
|
|
|
|
 |
|
|