صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1906
اعتبار کسب شده: 8529
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 27 تير 1387، ساعت 20:11
 1 ماه و 22 روز پيش
#1
 
جناب اميد خان گل!
با اين چيزي که اينجا نوشتيد برام همه چيز برام معلوم شد! Wink
مشکلي که در حال حاظر بين من و شما وجود داره در نوع نگاهي هست که به تالارهاي گفتمان داريم! از ديد من اينجا يه جور خونواده براي من شده و براي شما يه نايت کلاب يا يه چيزي توي همين مايه ها که بياين توش خوش بگذرونين و شادي کنيد و چشم و ابرويي به چهار تا دختر نشون بديد و بعدش هم بريد خونتون تا يه روز ديگه که بيايد همين کار رو تکرار کنيد!
فکر کنم که اين ديدگاهي که الان داريد رو از زماني به دست آورديد که پاتون رو گذاشتيد اون طرف مرز! نميخوام بگم ديدگاهت درسته يا غلط ، اون به خودتون ربط داره!
فکر نميکنم قبل از اين که از ايران بري به قول خودت اين همه کييوت بوده باشي!وقتي رفتي اونجا همه ديدگاه ها و عقايدي رو که در مورد خودت و مردمت داشتي از دست دادي و کامل يه کپي از اون ها گرفتي و پيست کردي روي خودت! تا اينجاي کار به خودت ربط داشت که چيکار کردي! اما حالا ميخواي به زور هم که شده اين عقيده کپي شده خودت رو به همه اعضاي تالاري که دارن توي اين کشور زندگي ميکنن و هنوز عقايد خودشون رو از دست ندادن ديکته کني و همه رو بکني مثل خودت چيزي که حتي خودت هم فکر نکنم هنوز درک کرده باشي چي هست!
بگذريم! ميدونم که هر چي هم که بگم فردا مياي و ميخواي مسخرشون کني! اما الان ديگه برام مهم نيست! Wink و اميدوارم که براي بقيه همه مهم نباشه که يه آدمي از يه جايي که حالا دچار يه مشکلاتي هست بخواد اون ها رو مسخره کنه يه در موردشون نظر بده! Shame on you
روز اولي که من اومدم توي اين تالار برام خيلي جذاب بود! همه داشتن به خوبي و خوشي کنار هم زندگي ميکردن و مني که فقط اومده بودم توي تالار که به سراب راي بدم Mr. Green که توي کاربر ماه برنده بشه موندم و موندم و هر روز و هر روز بيشتر با آدم هاي اينجا انس گرفتم و هر کدوم از آدم هاي اينجا شدن يکي آشنا از خانواده مجازي من!

مسافر کوير شده بود برام همون لوطيي که حاضر بود جونش و واسه رفيقش بده!
غريب آشنا شده بود همون مرد محترمي که هميشه مياد توي تالار و راه ميره واسه خودش!
احسان شده بود همون خدايي که هرگز نميشه ديدش
اميد شده بود همون دن ژواني که همش فکر خوش گذرونيه
حامد و سراب شده بودن همون دوست هايي که هميشه و همه جا از حمايتشون برخوردار بودم
باياس گول و پاني و مانيسا شده بودن همون خواهرهايي که ميشد خيلي چيزها رو يدون اينکه نگران چيزي باشي بهشون بگي
sms همون مردي شده بود که هر روز صبح ميومد روي ديوار تالار شعر مينوشت و ميرفت!
صداي دل دختري بود که هر روز ميومد سرچشمه و من هيچي نميدونستم ازش
يغما همون دختر شب گرد ناشناس کوچ هاي تالار يود
و خيلي خيلي خيلي هاي ديگه که بودن و هستن و هر کدومشون يه جايي توي دنياي تالار من داشتن و دارن!
تالار براي من يه زندگي بود نه يه چيز زود گذر براي خوش گذروني! به همين خاطر بود که هر حسي که داشتم ميومدم به تالارم به دوست هام ميگفتم و هيچ اشکالي هم توي اين کار نميديدم و نميبينم چون اينجا خيلي بيشتر از اونچه شما فکر ميکني براي من مهمه و جايگاه فوقالعاده اي داره و اگر تا حالا هم موندم به همين خاطر بوده و نميتونم ببينم که تالار داره با چيزهايي پر ميشه که از ديدگاه من هيچ ارزشي نه واسه تالار داره و نه واسه آدمهاي تالار!
اميد خان گل!
پست باحال از نظر شما چيه؟ چيزي که توش آخرين مدل شو فلان جا باشه يا جريانات رختخوابي فلان شب يا عکس 100 پورن استار يا هزار و يک اراجيف ديگري که هر سايت درپيتي رو که باز کني ميبيني که کلي لينک از اين جور مسايل توش داره!
نه داداش! اين راهش نيست! اين مسيرش نيست! دليلي نداره چون کسي نظرش با ما فرق داره بد باشه نظرش و بايد مسخره بشه!
نميدونم که ديدگاه بقيه با تالار چيه! اگر کسي دوست داره بياد و نظرش رو در مورد تالار و دلايلي که توي اون داره بگه!

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
8
8
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1139
اعتبار کسب شده: 3617
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 27 تير 1387، ساعت 21:11
 1 ماه و 21 روز پيش
#2
 
اون موقع روي پايان نامه ام کار مي کردم. از يکي از اساتيدم که از دانشجوهاي بخش کامپيوتر دانشگاه شيراز بود دوره ليسانسش رو، لينک سايت Persianbb رو گرفتم واسه راهنمايي خواستن.
ديدم اينجا هم مثل بقيه تالارهاي گفتمان هست. يک هفته طول کشيد. تو همه تالارهاش رفتم. تخصصي، غير تخصصي، نميدونم شايد چون استادم تعريف کرده بود واسم با بقيه فرق داشت شايدم بيشتر از بقيه تالارها بهم چسبيد که بعد از يه هفته عضو اينجا شدم.
اينجا هر روز براي من بزرگ و بزرگ و بزرگتر شد. تا شد پاره اي از وجودم. يه تيکه از من!
اينجا نوشتم و با اينجا نوشتن زندگي کردم و با زندگي کردن براي خودم خاطره ساختم و حجمي خالي از زندگي ام رو پر کردم.
من اينجا زندگي کردم.
يه زندگي معنادار تو عالم مجازي.
توي سرزميني که روي هيچ نقشه جغرافيائي نتوني پيداش کني. سرزميني که با همه آدماش تو ذهن و فکر و قلب تو باشه شايد بخشي از ذهن و فکر و قلب و زندگي تو باشه. سرزميني که ديگه با تو عجين شده!
دنياي مجازي از نظر من جايي بود که مي‌تونستي به خودِ خودت براي زندگي کردن بي هيچ غل و زنجيري پر و بال بدي. مي‌تونستي آسوده‌تر باشي. وقتي فاصله‌ات با آدمهايي که به همزيستي باهاشون داري مي‌پردازي، هرگز معلوم نيست که چقدره؟ يکي همين جا کنارتِ ، همشهري‌اتِ ، دوست تو هست يا نيست، يکي توي شهر ديگه از استان تو، ديگري توي شهري از استان ديگه‌ي همجوار يا ناهمجوار، يکي از يه شهر ديگه توي يه کشور دورتر... به هر حال هستيم کنار هم و با هم. به روح خودمون فرصت زندگي کردن مي‌ديم، کلاهمون رو به احترام حرفهاي همديگه بر مي‌داريم، کمي خاضع‌تر مي‌شيم، در کنار هم ضريب تحمل‌مون رو بالا مي‌بريم، زندگي مي‌کنيم و مي‌سازيم با هم، به تعامل مي‌رسيم و نمي‌رسيم، مي‌پذيريم و نمي‌پذيريم، نقد مي‌کنيم و نقد مي‌شيم، اما غالبا تحمل نمي‌کنيم و تاب نمي‌آريم (باز هم به قاعده عالم واقع!)
اما مدتهاست همه چيز فرق کرده اينجا!
آدمها با همه توان، به جنگ احساسات و عقايد هم ميرن. چون هيچ جاي دنيا مدينه فاضله نيست و نميشه(که مدينه فاضله رو توي دنياي درون خودمون بايد بسازيم به دنياي اطراف نشرش بديم!) بايد روح خودت رو بسپري به سوهان تيز نقدهاي تند و گاهي نابجا، اونجايي که همه ساده زيستنت رو هم تقابل مي‌دونن، براي فرسايش، راستش تحمل رو براي آدم سخت ميکنه.
حتي اگه فرار کني.
حالا خزيدن توي يکي دو تا تاپيک و بودن فقط توي اونها، گير کردن توي لاک خودت هم، از تحمل بقيه خارج.
حالا تو به اضافه همه حرفهاي گفتني و نگفتني ات هم تحريم مي شي. شايد کسي پي ببره اين حرفها بي جا نيستن يا قبول کنه اگر قبول نداره چيزي رو راه براي مخالفت زياده. مي تونه چشم بپوشونه و بدليل بزرگيش بر خردي ما ببخش!
راستش زندگي اونجوري که بايد و نبايد، اونقدري که نشه تصور کرد و قد خودش، آدم رو ضرب و شتم مي‌کنه که ديگه جايي براي فرسايش روح اونم اينجا نمونه.
حالا نسبت به همون سرزمين بي رغبت ترين مي شم.
روي همون يکي دو تا تاپيک هم خط مي کشم.
نه يک ماه که يک سال!
شايد برگشتيم به شرايط قبل. اما من که مي دونم فقط شايد.

من اينجا مي نوشتم و با نوشتن زندگي مي کردم. حتي با خوندن. اما حالا ...
بگذريم! انشاءاله شرايط بهتر مي شه.

_________________
شاعرم : بي هيچ کتابي
عاشقم : بي هيچ معشوقي
و پشت همه اين ماجراهاي عاشقانه هيچ مردي با من نخوابيده است!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3326
اعتبار کسب شده: 4427
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 27 تير 1387، ساعت 22:20
 1 ماه و 21 روز پيش
#3
 
مردشور من يکي رو ببرن که توي اين تالار مينويسم Not talking Not talking Not talking

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
3
2
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ALPHAآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385
مجموع ارسالها: 1212
اعتبار کسب شده: 11745
محل سکونت: زير گنبد کبود
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 28 تير 1387، ساعت 13:01
 1 ماه و 21 روز پيش
#4
 
اگر بخوام بگم چرا مي نويسم به اندازه يه persianbb مطلب دارم که بگم. اما بگذاريد مختصر و مفيد بگم :
زماني که من عضو تالار شدم (520روز پيش) اينجا دقيقا مثل باتلاقي بود که من رفتم داخل اين باتلاق و ديگه نتوستم بيام بيرون.
نه اينکه آدم ضعيفي بودم يا اينکه باتلاق خيلي بي رحمي بود. بخاطر اينکه اينجا چيزايي داشت که خيلي پررنگتر، دلنشينتر و درستتر از جاهاي ديگه بود.
چيزايي که دوست داشتم داخلش غرق بشم.
اصلا لازم نيست بگم اينها چه چيزايي بودن چون همه ما مي دونيم، اما لازمه که اينو بگم که خيلي دوست دارم دوباره همون چيزا رو با همون رنگ و دلنشيني و صحت، دوباره اينجا ببينم.
به اين خاطر هست که درست يا غلط هنوز هم دارم اينجا مي نويسم.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
itwmanآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
مجموع ارسالها: 282
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کاشان
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 28 تير 1387، ساعت 14:34
 1 ماه و 21 روز پيش
#5
 
البته همه اينايي که اينجا جواب دادن همه آخر آدم بيکارن ولي من به عنوا يکي که نه شيرازيم نه اونجا درس خوندم و..

تو گوگل دنبال سيستم عامل ملي بودم که با بحثي تو اين سايت روبرو شدم ؛ خيلي جالب بود ..

به خوندن ادامه دادم و بقيه بحثا رو هم نيگاه انداختم ، ديدم اينجا خيلي راحت نظر ميدن و کاربران هم مثله در حده بالايي هستن

خلاصه کلام خواستم خودمو به زور قاطي کنم ..

البته بيشتر بحثا رو ميخونم تا جواب بدم ؛ مخصوصا دعوا ها و کشمکش هاي بامزه اي که شروع مي کنيد و داد و بيداداتون

البته يه ضرب المثل هم هست که ميگه کاربران پرشين بي بي دعوا کنند ، ابلهان باور کنند.. d'oh!

به اميد پيشرفت اينجا Applause

_________________
شريعتي:

و اين نام چه گوارا و کاسترو است که قاره ي امريکا را ميلرزاند.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1836
اعتبار کسب شده: 4662
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 28 تير 1387، ساعت 15:12
 1 ماه و 21 روز پيش
#6
 
سلام بر همه ي دوستان عزيز!
خوبيد؟ سلامتيد؟
چرا توي تالار مينويسم؟ اومممممممم
به خاطر دوست و دوستي. درست يا غلط هميشه براي دوستي ارزش غير قابل وصفي قائل بوده و هستم . و فکر ميکنم بزرگترين سرمايه هاي هر آدمي دوستاني هستند که ميتونه به اونها تکيه کنه.و باز هم درست يا غلط هميشه به دوستام خيلي خيلي وابسته بوده و هستم. شايد به خاطر سبک زندگيم باشه. چون اکثر اوقات براي زندگيم تنهايي رو ترجيح ميدم و در مقابل وقتي با دوستام هستم واقعا ميخوام از حضورشون و از وجودشون استفاده کنم.
هنوز نميدونم وقتي با دوستام هستم خودم رو فراموش ميکنم يا خودم رو پيدا ميکنم…... اما ترجيح ميدم زماني که تنها نيستم در کنار کساني باشم که دوستشون دارم. يکي از بهترين راههايي که که ميشه جريان زندگي رو تحمل کرد , کنار يک دوست بودنه.
فکر ميکنم تالار اين قابليت رو داشت که يک دسته از دوستان خيلي خيلي خوب رو يي هو! در اختيار من قرار بده.
به بچه هاي تالار به راحتي دل ندادم که به راحتي بتونم دل بکنم.
به نوعي در وجود بچه هاي تالار چيزايي ديدم که در من هم وجود داشت اما نتونسته بودم بهشون برسم.
اگر در دوران 17-24 سالگي منحرف نشده بودم شايد از لحاظ علمي مثل الان mhaji بودم
اگر از هوشم بيشتر استفاده کرده بودم شايد مثل احسان ميشدم
اگر روي روابط اجتماعيم بيشتر کار ميکردم شايد مثل اميد ميشدم
اگر روي برنامه ريزيم بيشتر کار کرده بودم شايد مثل غريب آشنا ميشدم
اگر به نداي درونم بيشتر گوش ميکردم شايد مثل صداي دل ميشدم
اگر روي نويسندگيم بيشتر کار ميکردم شايد مثل سانسان ميشدم
اگر روي مذهبم بيتشر کار ميکردم شايد مثل سياسفيد ميشدم
اگر روي شعرم بيشتر کار ميکردم شايد مثل ممد ميشدم
اگر روي شعورم بيشتر کار ميکردم شايد مثل شازده کوچولو ميشدم
اگر روي شجاعتم بيشترکار ميکردم شايد مثل هادي ميشدم
اگر روي صداقتم بيشتر کار ميکردم شايد مثل نبي ميشدم
اگر روي با نمک بودنم بيشتر کار ميکردم شايد مثل سراب ميشدم !!
اگر روي ادبيات بيشتر کار ميکردم شايد مثل sms ميشدم
اگر روي فلسفه بيشتر کار ميکردم شايد مثل wpark ميشدم
اگر روي معرفتم و مردونگيم بيشتر کار ميکردم شايد مثل پسرشجاع ميشدم
اگر روي همدليم بيشتر کار ميکردم شايد مثل مصي ميشدم
اگر توي زندگي بيشتر اهل تلاش بودم شايد مثل مانيسا ميشدم
اگر روي با جنبه بودنم بيشتر کار ميکردم شايد مثل پانته آ ميشدم
اگر
اگر
اگر
و 10 ها اگر ديگه که توي اين چند سال روي من تاثير گذاشتند.
شماها من بوديد و من , شما بودم! ( تشويق حضار Razz )
شما همگي اون چيزايي رو داشتيد که من نداشتم و به همين دليل از دوستي با شما لذت ميبردم و ميبرم. کجاي دنيا ميتونستم اين همه دوست , اونم يي هو! پيدا کنم؟ جايي رو پيدا رده بودم که اگر چه باز هم زياد تمايل به حرف زدن نداشتم اما ميتونستم شنونده ي خوبي براي حرف هاي ديگران باشم.
دايره دوستان من خيلي گسترده است اما دوستهاي تالاريم جاي عجيبي بين بقيه دارند.
براي حفظ دوستهام توي تالار حد اکثر تلاشم رو ميکنم تا 4 ستون تالار سرپا بمونه!
مثلا ماه هاست که تصميم گرفتم سفر به انتهاي شب رو ديگه ننويسم چون حس کردم داره تاثير نا مطلوبي روي برخي از بچه ها ميزاره .
وقتي هم ميبينم بچه هاي تالار سر اختلافات جزيي , اصل قضيه ( از نظر من يعني دوستي) رو فراموش ميکنن نه تنها حالم ميگيره بلکه دلمم ميشکنه Sad ( از معدود مواردي که دلم ميشکنه Mr. Green )
اگر اين ريسمان دوستي پاره بشه چطوري از حال و احوال همديگه خبر خواهيم داشت؟
دليل ديگه اش چيزي نيست به جز خاطره! آدمايي مثل من بيشتر از اونکه براي فردا يا در امروز زندگي کنند در گذشته زندگي ميکنند. و يه قسمت هجان انگيز و جالب زندگي من در 4 سال گذشته تالار بوده. و يه خاطراتي توپي توي تالار داشتم که بيا و ببين! Mr. Green رنگ و وارنگ و جورواجور! Dancing
پس من نيتجه ميگيرم که :
تا زماني که شما هستيد من هم هستم. و تا زماني که باشم توي تالار مينويسم.

_________________
با تو بودن را براي بي تو بودن دوست دارم!
 
7
7
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3099
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Florida
سن: 35
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 28 تير 1387، ساعت 18:40
 1 ماه و 21 روز پيش
#7
 
sunson نوشته بود:
جناب اميد خان گل! مشکلي که در حال حاظر بين من و شما وجود داره در نوع نگاهي هست که به تالارهاي گفتمان داريم! از ديد من اينجا يه جور خونواده براي من شده و براي شما يه نايت کلاب يا يه چيزي توي همين مايه ها که بياين توش خوش بگذرونين و شادي کنيد و چشم و ابرويي به چهار تا دختر نشون بديد و بعدش هم بريد خونتون تا يه روز ديگه که بيايد همين کار رو تکرار کنيد!


دقيقن همينطوره. من از وقتي کوچيک بودم يادمه هميشه دوست داشتم يه شاعر تنها باشم و مردم رو با معناي واقعي افرينش اشنا کنم. اما هندسه تاريخي و جبر جغرافيايي باعث شد که رشته مهندسي رو دنبال کنم Sad اين جا هم که اومدم هر روز مي رفتم تو کتابخانه دانشکده مينشستم و بر حماقت جوانان غربي که الکي خوشحال بودند و پوچي مزمن تمدنشون رو درک نميکردند اشک ميريختم . اين داستان ادامه داشت تا يه روز يه ايميل اسماني از mhaji دريافت کردم و با فروم آشنا شدم Very Happy در همين فروم بود که من معناي واقعي افرينش رو در لابلاي گيسوان تاريک سيما گم کردم Sad به شکرانه اين محبت الهي شما رو با بانوان زيبا اشنا و به يکتا پرستي دعوت خواهم کرد, شايد رستگار شويد.

.

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.


اين مطلب آخرين بار توسط Omid در جمعه 28 تير 1387، ساعت 21:49 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
 
4
0
4
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITANآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385
مجموع ارسالها: 1059
اعتبار کسب شده: 3091
محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 28 تير 1387، ساعت 19:03
 1 ماه و 21 روز پيش
#8
 
sedayedel نوشته بود:
مردشور من يکي رو ببرن که توي اين تالار مينويسم Not talking Not talking Not talking



Prize for sima's nice heart

_________________
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3326
اعتبار کسب شده: 4427
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 29 تير 1387، ساعت 1:01
 1 ماه و 20 روز پيش
#9
 
مسافر کوير نوشته بود:

.
به بچه هاي تالار به راحتي دل ندادم که به راحتي بتونم دل بکنم.
به نوعي در وجود بچه هاي تالار چيزايي ديدم که در من هم وجود داشت اما نتونسته بودم بهشون برسم.

تا زماني که شما هستيد من هم هستم. و تا زماني که باشم توي تالار مينويسم.


شاهين اين پستت يکي از قشنگ ترين ودلنشين ترين پست هاييه که تا به حال فرستادي Applause
براي خود من
اين کليد دوست داشتن آدمهاست
همه ي آدمها يک تيکه اي از وجود خود من هستند هر توانايي يا ضعفي که توي وجود هر کسي هست ميتونه و ميتونسته توي وجود من هم باشه
براي همين شايد کمتر از دست ديگران عصباني ميشم ,و اونها رو براي هر چه که هستند دوست دارم
حالا به يکي بيشتر ميتونم نزديک بشم به يکي کمتر ولي همه برام قابل احترامند
وقتي خودم رو ميبينم که چقدر سال به سال دارم از زندگي ياد ميگيرم و تغيير ميکنم
وقتي ميبينم چيزايي که برام حقيقت لا ينفک زندگي بودن بعد از چند سال رنگ ميبازن و جاشون رو به بهترها ميدن
پس براي چي سر يک باور که حالا ديگه ميدونم شايد چند سال ديگه وجود نداشته باشه, دل کسي رو برنجونم باهاش بحث کنم
ميپذيرمش
اين به اين معنا نيست که تأييدش ميکنم ,اگه عملش مورد قبول من نباشه و از حد توان پذيرش من خارج باشه
ازش ميگذرم ازش فاصله ميگيرم ,ولي ميپذيرمش براي هر جايي هست ,چون باور دارم چند صباح بعد او هم ديگه اونجا نخواهد بود Very Happy
زندگي سراسر صحنه ي ياد گيريست
من هم با تالار گره خوردم
به قول خودم
بند دلم با تار و پود تالار گره خورد
يافتن دوستاني که اگر تالار نبود
آنها هم نبودند
بياين همين لحظه با هم خوشحال باشيم Dancing يه جوري که انگار آينده اي وجود نداره Rolling Eyes
به قول سپهري
زندگي آبتني کردن در حوضچه ي اکنون است
رخت ها را بکنيد آب در يک قدميست
آقايون حالا لطفاً چشم چروني نکنيد يه چي گفتم حالا Razz

و به قول اينجا ييها
THE PAST IS 'HISTORY' ... THE FUTURE A 'MYSTERY'. TODAY IS A 'GIFT' THAT'S WHY IT'S CALLED THE 'PRESENT'

حالا کوچه ي persianbb شده گذرگاه روزمره Kuche


P.S 1
مرسي تيتان جان دست گلت درد نکنه Very Happy


P.S 2

Omid نوشته بود:

در همين فروم بود که من معناي واقعي افرينش رو در لابلاي گيسوان تاريک سيما گم کردم Sad
..................................
.



اي اميد شيطون بلا چي لا به لاي گيس هاي بريده ي من گم کردي Confused حالا چون خيلي کيوت بودي Razz
اگه بعضيا نيان مسخرم کنن که بهت ميگم کيوت اين عکس رو برات upload ميکنم که هر چي گم کردي از لابه لاي گيس هاي بريده ي من پيدا کني Wink به شرطي که با هم تقسيمش کنيم 50 ............... 50 Not talking

Image

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
3
1
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITANآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385
مجموع ارسالها: 1059
اعتبار کسب شده: 3091
محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 29 تير 1387، ساعت 1:42
 1 ماه و 20 روز پيش
#10
 
Image

_________________
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
 
2
0
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 29 تير 1387، ساعت 11:15
 1 ماه و 20 روز پيش
#11
 
Omid نوشته بود:


دقيقن همينطوره. من از وقتي کوچيک بودم يادمه هميشه دوست داشتم يه شاعر تنها باشم و مردم رو با معناي واقعي افرينش اشنا کنم. اما هندسه تاريخي و جبر جغرافيايي باعث شد که رشته مهندسي رو دنبال کنم Sad اين جا هم که اومدم هر روز مي رفتم تو کتابخانه دانشکده مينشستم و بر حماقت جوانان غربي که الکي خوشحال بودند و پوچي مزمن تمدنشون رو درک نميکردند اشک ميريختم . اين داستان ادامه داشت تا يه روز يه ايميل اسماني از mhaji دريافت کردم و با فروم آشنا شدم Very Happy

.


اميد خان يه سوال : دليل موندنت تو تالار و سرزدن به اينجا بين اونهمه خوبي و خوشي و تمدن ......چيه ؟
آخه اينجا که خيلي بده مردمش يا شاعر تنها هستن يا مي خوان مردم رو با معناي واقعي آفرينش آشنا کنن
حتي هندسه تاريخي و جبر جغرافيايي هم که راهت رو از راه اين مردم اينجا جدا کرده ....و اينجا همه دارن اکس شعر مينويسن غير تو!

چي بود تو اون ايميل آسماني mhaji يا بهتر بگم چي هست تو اين تالارِ يه عده برو بچِ اين سر دنيا که يه دکتر مملکت نه ببخشيد يه دکتر يونيورس يا بهتر بگم يه يونيورسال دکتر , تکرار ميکنم دکتر با اونهمه مدارج علمي به گفته مسافر کوير عزيز
رو اينجا ميکشونه و به خوندن اين اکس شعرها وادار ميکنه!

والا ما که تو ايران دکتر نداريم و نديديم ولي ميگن دکترا انقدر وقتشون عزيزه که اصلا تلف نميکنن!

اگه هم که تنها انگيزه ات اينه که دلت به حالشون ميسوزه و ميخواي اونا رو با معناي واقعي زندگي آشنا کني که اونا هم که ميگي دارن همين کارو ميکنن و کار خوبي نيست اين کارشون .پس تو چرا؟ تو که بايد يه فرقي داشته باشي با اونا!

-------------------------------------------
باور کنين کل کل نيست واقعا برام سواله:

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
5
5
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3099
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Florida
سن: 35
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 29 تير 1387، ساعت 20:03
 1 ماه و 20 روز پيش
#12
 
نقل قول:
اميد خان يه سوال : دليل موندنت تو تالار و سرزدن به اينجا بين اونهمه خوبي و خوشي و تمدن ......چيه ؟


ديدن عکسهاي سيما جان و دعا براي سلامتي و طول عمر عاشقان ايشون.

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
1
-1
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 654
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 29 تير 1387، ساعت 22:16
 1 ماه و 19 روز پيش
#13
 
ما هم به اين دليل مي نويسيم چون فکر مي کنيم دوست داريم Cool ...دليل مفيد تر و مهم تري فکر نمي کنم بتونه وجود داشته باشه Think ....و اينجوري مي نويسيم چون : که چيزمفيدي نديديم که به ذهنمون يرسه که بخوايم روش کار کنيم...Cool ....کاري هم از دستمون بر نمياد Sad ......دست خودمون هم نيست Very Happy... البته حتي يه بار سعي هم کرديم Very Happy ..اما خب جواب نداد Sad ...بهر حال هر کسي را بهر کاري ساختن بعضيا رو هم ار رو بيکاري ساختن Mr. Green ...جمله دومم با خودم نبودم Shame on you ...

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1906
اعتبار کسب شده: 8529
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 30 تير 1387، ساعت 19:06
 1 ماه و 19 روز پيش
#14
 
حيف! نوشته بود:
ما هم به اين دليل مي نويسيم چون فکر مي کنيم دوست داريم Cool ...دليل مفيد تر و مهم تري فکر نمي کنم بتونه وجود داشته باشه Think ....و اينجوري مي نويسيم چون : که چيزمفيدي نديديم که به ذهنمون يرسه که بخوايم روش کار کنيم...Cool ....کاري هم از دستمون بر نمياد Sad ......دست خودمون هم نيست Very Happy... البته حتي يه بار سعي هم کرديم Very Happy ..اما خب جواب نداد Sad ...بهر حال هر کسي را بهر کاري ساختن بعضيا رو هم ار رو بيکاري ساختن Mr. Green ...جمله دومم با خودم نبودم Shame on you ...


شما چند نفري؟ شما هميشه با هميد؟ شما همتون با هم به اين دليل ها که گفتين توي تالار مينويسيد؟از کي دوست داشتيد که توي تالار بنويسيد! آيا ممکنه که ديگه يه روز نخواييد بنويسيد توي تالار؟اگر يکيتون بخوايد و يکيتون نخوايد چيکار ميکنيد؟ Mr. Green

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بچه برقي 78آفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 1005
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 30 تير 1387، ساعت 19:40
 1 ماه و 19 روز پيش
#15
 
خوب نوشتن توي تالار مي تونه دلايل مختلفي داشته باشه:

1- با خيلي از بچه ها مثل، احسان، پسر شجاع، کيوان، E}{$/\N و ... قبل از تالار دوست بودم و اينجا هم باهاشون مي تونم در تماس باشم.

2- پيدا کردن دوستاي باحال مثل اميد، مهدي، مسافر کوير، صداي دل و ... .

3- چيزاي زيادي از بقيه ياد گرفتم. و حتي وقتي يه فکري توي ذهنم دارم اون را توي تالار مطرح مي کنم تا با آراي ديگران محک بخوره و اشکالات فکر خودم را بدونم.

4- فک زدن و وراجي کردن يکي از نيازهاي اصلي انسان هست و همه از اون لذت مي بريم، نوشتن توي تالار هم يه جور وراجي لذت بخش هست. حتي بعضي از دوستان ارضاي اين غريزه را به حد کمال رسانده اند و به فايلهاي صوتي دست به دامن شده اند. من هم اگه سخنران خوبي بودم شک نکنيد اين کار را مي کردم.

5- البته چيزي که به نظر اميد بايد در اولويت اول قرارش بدم اينه که: اگه شما بخواهيد خيلي راحت مي تونيد شماره موبايل وامونده تون را براي يکي از دختراي خوشگل تالار بصورت «پيام خصوصي» بفرستيد و بگبد که کار خيلي مهمي باهات دارم، حتماً باهام تماس بگير. 100 درصد تماس مي گيره و بعد باز هم به عرضه شما بستگي داره که چند بار خانم محترم را به شام دعوت کنيد و حتي يه بار هم مي تونيد با هم بريد کوه و ...

اين هم کارکردهاي تالار از ديدگاه بچه برقي، که البته مورد آخر فعلاً در حد تئوري مطرح هست.

_________________
... دلبري برگزيده ام که مپرس
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی: