صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3096
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Florida
سن: 35
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 20 تير 1387، ساعت 18:09
 1 ماه و 20 روز پيش
#1
 
يکشب که من و دوست‌دخترم توي رختواب مشغول ناز و نوازش
بوديم. در حالي که احتمال وقوع حوادثي هر لحظه بيشتر و بيشتر
مي‌شد يک دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو
ندارم فقط مي‌خوام که بغلم کني."

چي؟ يعني چه؟ و اون جوابي رو که هر مردي رو به در و ديوار مي‌کوبونه بهم داد:

تو اصلاً به احساسات من به عنوان يک زن توجه نداري و فقط
به فکر رابطه‌ي فيزيکي ما هستي!

و بعد در پاسخ به چشم‌هاي من که از حدقه داشت در مي‌اومد اضافه
کرد:

تو چرا نمي‌توني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي
چيزي که توي رختواب بين من و تو اتفاق مي‌افته؟

خوب واضح و مبرهن بود که اون شب ديگه هيچ حادثه‌اي رخ نمي‌ده.
براي همين من هم با افسردگي خوابيدم.


Image


فرداي اون شب ترجيح دادم که مرخصي بگيرم و يک کمي وقتم رو
باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يک رستوران شيک
ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يک بوتيک بزرگ و مشغول خريد
شديم.

چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان کرد و چون نمي‌تونست
تصميم بگيره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره. بعدش براي
اينکه ست تکميل بشه توي قسمت کفش‌ها براي هر دست لباس
يک جفت هم کفش انتخاب کرديم. در نهايت هم توي قسمت جواهرات يک
جفت گوشواره‌اي الماس.

حضورتون عرض کنم که از خوشحالي داشت ذوق مرگ مي‌شد. حتي فکر
کنم سعي کرد من وامتحان که چون ازم خواست براش يک مچ‌بند تنيس
بخرم، با وجود اينکه حتي يکبار هم راکت تنيس رو دستش
نگرفته‌بود. نمي‌تونست باور کنه وقتي در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزيزم."

در اوج لذت از تمام اين خريد‌ها دست آخر برگشت و بهم
گفت: "عزيزم فکر کنم همين‌ها خوبه. بيا بريم حساب کنيم."

در همين لحظه بود که گفتم: "نه عزيزم من حالش و ندارم."

با چشماي بيرون زده و فک افتاده گفت:"چي؟"

عزيزم من مي‌خوام که تو فقط کمي اين چيزا رو بغل کني. تو به
وضعيت اقتصاديه من به عنوان يک مرد هيچ توجهي نداري و فقط همين
که من برات چيزي بخرم برات مهمه.."

وموقعي که توي چشماش مي‌خوندم که همين الاناست که بياد و منو
بکشه اضافه کردم: "چرا نمي‌توني من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشي
نه بخاطر چيزايي که برات مي‌خرم؟"

خوب امشب هم توي اتاق‌خواب هيچ
اتفاقي نمي‌افته فقط دلم خنک شده که
فهميده "هرچي عوض داره گله نداره"

Angel

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
8
4
4
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
E}{$/\Nآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 06 بهمن 1386
مجموع ارسالها: 145
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: متغيرالمکان
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 22 تير 1387، ساعت 1:17
 1 ماه و 19 روز پيش
#2
 
Razz بسي حض نموديم Razz
اما قبل از اينکه اونجوري توي بوتيک حالشو بگيري ، برديش رستوران شيک و يه ناهار بهش دادي !! Shame on you

_________________
ديگران را ببخش نه به اين خاطر که آنها سزاوار بخشش تو هستند، بدين دليل که تو سزاوار آرامشي.
 
2
0
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
soroush_vsآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 10 آذر 1386
مجموع ارسالها: 46
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 23 تير 1387، ساعت 20:54
 1 ماه و 17 روز پيش
#3
 
اي ول اميد
از اين به بعد شعار ماست: اميد اميد اميد Omid Omid Omid
 
1
-2
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
itwmanآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
مجموع ارسالها: 273
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کاشان
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 25 تير 1387، ساعت 3:39
 1 ماه و 15 روز پيش
#4
 
اميد جان اگه امکان داره از اين جريانات رختخوابي بيشتر تعريف کن

تا چراغي باشد راهنماي راه نا هموارمان .... Rolling Eyes !!!

* راستي اين مطلبو قبلا هم نزاشته بودي؟ Think

_________________
شريعتي:

و اين نام چه گوارا و کاسترو است که قاره ي امريکا را ميلرزاند.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رزيتاآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 312
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: زن
ارسال جمعه 18 مرداد 1387، ساعت 23:19
 21 روز و 3 ساعت پيش
#5
 
زن به شوهر: عزيزم از ايتاليا برات چي بيارم؟
شوهر باتمسخر: يک دختر موبور و نازايتاليايي!

.. بعد از برگشت از سفر...

شوهر به زن: سوغاتي من چي شُد؟
زن به شوهر: بايد 9 ماه صبر کني ، تا به دنيا بياد Mr. Green

_________________
عزيزم لذت دنيا به مال است
نه در عقل و نه در فهم و کمال است
 
5
5
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
itwmanآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
مجموع ارسالها: 273
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کاشان
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 22 مرداد 1387، ساعت 7:43
 17 روز و 18 ساعت پيش
#6
 
خروسه ميره دم مرغ فروشي به مرغها ميگه

مي مردين توي لونه اينجوري مي گشتين Mr. Green

_________________
شريعتي:

و اين نام چه گوارا و کاسترو است که قاره ي امريکا را ميلرزاند.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: تصاوير گردهمايي يازدهم مرداد 1385 - رستوران فدک شيراز
1
پاسخها: 65 بیننده: 4453 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اگر مي تونستي کس ديگه اي باشي دوست داشتي کي باشي؟
1
پاسخها: 64 بیننده: 6323 نویسنده: مهسا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: