| نویسنده |
پیغام |
hadi  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 19 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 939 اعتبار کسب شده: 3402 محل سکونت: شهر ري سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 16 تير 1387، ساعت 21:34 |
|
 |
1 ماه و 24 روز پيش |
|
#1
|
| |
من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند « »؛ محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند. من کيستم؟،،
نوشته هايي از خانم بلقيس سليماني |
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3326 اعتبار کسب شده: 4603 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 20 تير 1387، ساعت 21:33 |
|
 |
1 ماه و 20 روز پيش |
|
#2
|
| |
|
|
|
|
 |
نبي  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 1236 اعتبار کسب شده: 3745 محل سکونت: اوينور دنيا! سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 21 تير 1387، ساعت 21:24 |
|
 |
1 ماه و 19 روز پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
شنبه 22 تير 1387، ساعت 19:47 |
|
 |
1 ماه و 18 روز پيش |
|
#4
|
| |
من همينم که مي بيني .
دلت بخواد دلت نخواد.
آقا ما اينيم. |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ehsaneyazdanpanah  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 380 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ها آمو شيرازيِـَم من جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 23 تير 1387، ساعت 10:34 |
|
 |
1 ماه و 17 روز پيش |
|
#5
|
| |
در راستاي اهداف متعالي تيپيک مي گويم:
تو کيستي که من اينگونه بي تو بيتابم...
شب از هجوم خيالت نمي برد خــوابم...
تو کيستي که من از موج هر تبسم تو...
بسان قايق سرگشته روي گردابــــــم...
| ستاره’ غريب نوشته بود: |
.......آقا ما اينيم.  |
اقا ما هم اينيم....
اصلا اقا بنظر من همه بايد اين باشن...اين درسته.....بدبختي اينه که اکثرا مي خوايم نشون بديم بيشتر از اينيم..اينه مشکل اساسي...اين اينو خوب اومدي ستاره ي غريب |
|
_________________ براي شعري که بي تو خواهم گفت...
قافيه کم دارم ...
و...
تجربه ي با تو بودن را...
اي کاش به اندازه ي سلامي با هم بوديم...
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 23 تير 1387، ساعت 14:38 |
|
 |
1 ماه و 17 روز پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2146 اعتبار کسب شده: 3405 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 23 تير 1387، ساعت 16:11 |
|
 |
1 ماه و 17 روز پيش |
|
#7
|
| |
|
|
|
|
 |
ehsaneyazdanpanah  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 380 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ها آمو شيرازيِـَم من جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 31 تير 1387، ساعت 17:44 |
|
 |
1 ماه و 9 روز پيش |
|
#8
|
| |
از موضوع دور ميشم اما واقعا زيبا بود الان پيداش کردم،نمي دونم مال کيه اما مکمل همون شعر قبليمه
تو کيستي که من اينگونه بي تو بيتابم
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
تو چيستي که من از موج هر تبسم تو
بسان قايق سرگشته روي گردابم
تو در کدام سحر بر کدام اسب سپيد؟
تو از کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن همره کدام نسيم ؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمده ام ناگاه!
چه کرد با دل من ان نگاه شيرين آه!
مدام پيش نگاهي مدام پيش نگاه !
|
|
_________________ براي شعري که بي تو خواهم گفت...
قافيه کم دارم ...
و...
تجربه ي با تو بودن را...
اي کاش به اندازه ي سلامي با هم بوديم...
|
|
|
|
|
 |
|
|