صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
8
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 20 بهمن 1386، ساعت 12:20
 7 ماه و 1 روز پيش
#1
 
پيش درآمد:

"هپلي" سرگذشت کساني است که از هيچ به پوچ رسيدند و فکر کردند خيلي پيشرفت کردن !


هپلي تمثال کساني است که هيچ هنري نياموختن و از سر بيکاري هنرشان شد شکار!

شکارشان اين بود که وقت گرانبها رو در کمين باشن که يکي بياد و يه حرفي بزنه تا اون روز بتونن بهش بخندن!

آخه خودشون که حتي يه جمله بدرد بخور نداشتن که بگن ! پس چطوري مورد توجه ديگران باشن!

اينجور آدما خوب فهميدن که وقتي هيچي بارت نباشه و حرفي واسه گفتن نداشته باشي کافيه بقيه رو مسخره کني و بعضي ها رو بخندوني اينجوري يه چند تا نخاله پيدا ميشن که دور وبرت رو بگيرن و تو ميشي محبوب اونا و اونا ميشن نوچه هات! که اينجوري يه پله بالاتر ميري و کارهاي جديد و فرصت هاي تازه برات مهيا ميشه مثلا آموزش نوچه ها و کلاسهاي
فوق برنامه ! آره اينم يه جور کارآفرينيه !


تقديم به:
استاد خوبم "سان سان " که اينکار با الهام و اقتباس از داستان "هپلي" ايشون نوشتم و همسر فداکارم که بي همکاري اون تلاش من بيهوده بود *
------------------------
*( همسر ندارم ولي همه مينويسن منم نوشتم) Wink

_________________
دلم برات هنگ شده!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط مارمولک در تاريخ شنبه 20 بهمن 1386، ساعت 14:03 ويرايش شده است.
 
9
8
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 20 بهمن 1386، ساعت 12:21
 7 ماه و 1 روز پيش
#2
 
يکي بود دوتا نبود!
زير گنبد کبود غير از خدا , خدا نبود


توي ده شلمرود
هپلي تک و تنها بود
نه فلفلي نه قلقلي نه مرغ زرد کاکلي
هيچکس با هاش رفيق نبود
تنها روي سه پايه
نشسته بود تو سايه

باباش ميگفت هپلي مياي بريم حموم
- نه نميام نه نميام
- سرت رو ميخواي اصلاح کني
- نه نمي خوام نه نمي خوام

کره الاغ کد خدا
يورتمه ميرفت تو کوچه ها
الاغ خوب و نازنين سر در هوا سم بر زمين
يه کمي به من سواري ميدي
- نه که نمي دم
- چرا نمي دي؟
- واسه اين که من تميزم پيش همه عزيزم اما تو چي موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه و واه

بله هپلي ده شلمرود هيچ هنري نداشت و شب تا صبح روي سه پايه مينشست و حتي کره الاغ هم حاضرنمي شد با او بازي کنه!

باباي هپلي خيلي ناراحت بود که پسر دست گلش اينجوري داشت پر پر ميشد! آخه اين پسر همه اميد بابا بود!

با هر دردسري بود هپلي رو فرستادن مکتب هپلي تو مکتب الفبا رو به هر زحمتي بود ياد گرفت و فکر کرد ديگه خيلي با سواد شده و از همه بيشتر بلده ! اون ديگه حالا مي تونست جلوي کره الاغ کدخدا سرش رو بالا بگيره
و افتخار کنه که ميتونه بخونه!
اما يه چند وقت که گذشت هپلي دپرس شد آخه اون اينهمه زحمت کشيده بود خيلي خسته شده بود تا تونسته بود سواددار بشه ولي چه فايده توي روستا که چيزي نبود تا اون بخونه
توي روستا نه روزنامه اي چاپ ميشد نه مجله اي
نه حتي کوچه ها اسم داشتن که اسمشون رو شهرداري بنويسه و اول کوچه نصبش کنه اگر هم داشتن روستا که شهرداري نداشت

تنها نوشته روستا تو 5 کيلومتري روستا کنار يه جاده بود که کسي نمي دونست روش چي نوشته شده

باباي هپلي که حالا ديگه افتخار ميکرد پسرش ! تنها اميدش! باسواد شده از هپلي خواست که بره توي مکتب و به بچه ها الفبا ياد بده
هپلي با بي ميلي قبول کرد اما اينکار هم اونو راضي نميکرد همه اش فکر ميکرد ديگه روستا جاي اون نيست الکي داره تو روستا تلف ميشه بايد کار مهمي انجام بده

يه روز هپلي تصميم گرفت که بره و اون تابلو رو که هيشکي تو روستا نمي دونست چي نوشته بخونه
هپلي سوار الاغ شد و رفت و رفت و رفت تقريبا 30 نفر از اهالي روستا هم پشت سرش راه افتادن
تا درست وقتي خورشيد وسط آسمون بود رسيدن به تابلو!
هپلي يه چند لحظه خيره شد اما ديد تمرکز نداره اين بود که پياده شد و الاغش رو بست به ميله تابلو !

رفت و درست روبروي تابلو نشست روي زمين و زل زد به تابلو تا با تمرکز بتونه بخونه

نزديکيهاي غروب بود که هپلي بالاخره تونست تابلو رو بخونه . روي تابلو نوشته شده بود :

50 کيلومتر تا شهر!

مردم روستا فريادي از شادي کشيدن و به همديگه تبريک گفتن که بالاخره يکي همت کرد و اين تابلو رو واسشون خوند! هپلي رو روي شونه هاشون گذاشتن و تا روستا ميخوندن اوستا هپلي ماشالا! خدا قوت !


چند روز گذشت و ديگه همه فکر هپلي شده بود اين تابلو !
يه روز از باباش پرسيد : آقا جان ؟! اين شهر چه جور جاييهَ!
باباش گفت شهر شهرَ ديگهَ پَسرجان ! سوالا ميکنيا تو که خودت ماشالا ديگه با سواتي بيتر* از من بايد بدوني
ولي خب تا اونجايي که مو مي دونم تو شهر آدماش با مو خيلي فرق دارن! الاغ سوار نميشن لباساشون يه جور ديگس خيلي با سواتن! شهري حرف ميزنن! خيلي مغازه دارن! خيلي هم پول دارن ! يه کلام امکانات خيلي دارن!


اون شب هپلي خوابش نبرد و همش به اين فکر ميکرد که شهر چطوريه؟ شبا ديگه همش خواب شهر رو ميديد
خواب امکانات رو ميديد . تو خواب ميديد بهش يه امکانات دادن!! Shocked
و دوباره روزا روي سه پايه مي نشست ولي ايندفعه افسردگي مزمن گرفته بود و همه فکرش اين شد که
واقعا داره تو روستا تلف ميشه!

باباي هپلي هم که نمي تونست افسردگي پسردست گلش رو ببينه تمام تلاشش رو بکارگرفت و پسرش رو به شهر فرستاد!

...(ادامه دارد)


------------
*بهتر

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
7
5
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 23 بهمن 1386، ساعت 12:58
 6 ماه و 28 روز پيش
#3
 
در پي استقبالي * که از اين تاپيک شد و پيغامهاي خصوصي که تا کنون در اين رابطه به دست من رسيده مبني بر ادامه دادن داستان خواستم بگم همه اين استقبال يه طرف و اون يه راي منفي هم يه طرف!

به نظر شما اين داستان براي چه کسي به جز هپلي ميتونست ناراحت کننده باشه و چه کسي غير از اون مي تونست بهش منفي بده!

من واقعا خستگي از تنم درومد چرا که اگه حتي يک نفر هم نفهميد که هپلي کيه لا اقل خودش فهميد که هپليه!!! Silenced

البته من چون مارمولکم حواسم بود که ايشون با يه آيدي ديگه رسالتشون رو انجام دادن که در اين زمينه هم يه ايده مارمولکي دارم که تو تاپيک پيشنهادات ميذارم Mr. Green

در اولين فرصتي که دست بده ادامه داستان رو مينويسم !!


------------------------
*تو اين تالار که فکر کنم بيشترين راي هاي يه پست 11 بوده 6 تا يعني بالاي 50 درصد!

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
5
4
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 24 بهمن 1386، ساعت 16:23
 6 ماه و 27 روز پيش
#4
 
ادامه داستان:
هپلي کارهاشو کرد و چمدونشو بست و بار الاغ کرد و به توي يه دستمال هم يکمي نون و پنير و سبزي پيچيد
که تو سفر از گرسنگي نميره!! آخه نمي دونست اونجا غذاهاش چه جوريه فقط شنيده بود که تا ميتونه سبزي
خشک ببره که اونجا گير نمياد!! Rolling Eyes

مردم روستا دورش جمع شدن و گفتن :
اوقور بخير مگه با ما قهري هپلي؟
عازم شهري هپلي؟ Shocked

هپلي گفت: هم ولايتي هاي عزيز ! بخدا مو يَم * دلُم واسَه شما تنگ ميره ! ولي خب همَه ميدونن
که مو دارُم اينجو Mr. Green تلف ميرُم ! مو اگه نرُم شهر حيف و ميل ميشُم ! مو بايد هرچه به سرعت
خودُمو به شهر برسونُم تا سواتُم رو بالاتر ببرُم و از نبردبون** موفقيت بالا برُم تا از اون بالا بتونُم همهَ چيو ببينُم!!

من جز براي به دنبال علم و دانش و سوات به دنبال هيچيَ ديهَ اونجا نَمي گردُم !! اينو بِشِتون *** قول ميدُم!! Liar

هرکسي چيزي براي هپلي اورده بود تا با خودش ببره و تو غربت بهش سخت نگذره!
کدخدا با کره الاغش صحبت کرده بود و با هزار زحمت راضيش کرده بود که همراه هپلي بفرستدش!!
ننه گلاب واسش نون خشک و کشک آورده بود
اوس تقي براش يه صندوق انگور اورده بود
مش مندلي براش يه مرغ و يه خروس آورده بود
اوس بنا واسش 100 تا تخم مرغ اورده بود

هپلي ميگفت : عزيزُم آخه مو که نَمي تونم همه اين چيا که اوردين ببرُم من تا يه حدوديشهَ ميتونُم ببرُم بقيهَ اشو برام DHL کنين! Shocked


مردم روستا هم چيزي نگفتن آخه چيزي نفهميدن !
هپلي خيلي خوشش اومد که با search اي Mr. Green که کرده بود چيزايي ياد گرفته بود که مردم روستا نمي فهميدن و به اين نتيجه رسيد که خيلي مستعد زندگي تو شهره و شهري حرف زدنش خيلي تقويت شده!!

......(ادامه دارد)

--------------------------------------
* من هم
** نردبون=نردبان
*** بهتون=به شما


پي نوشت: باور کن من تو اين تاپيک با ديدن امتياز منفي خستگي از تنم بيرون ميره Shocked

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
8
6
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شازده کوچولوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385
مجموع ارسالها: 1030
اعتبار کسب شده: 6435
محل سکونت: هيدالو
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 24 بهمن 1386، ساعت 23:15
 6 ماه و 26 روز پيش
#5
 
مارمولک جان!
من اين امتياز منفي رو فقط جهت "خسته نباشيد" بهت دادم. Mr. Green Mr. Green Mr. Green

_________________
اگر آدم گذاشت اهليش کنند بفهمي‌نفهمي خودش را به اين خطر انداخته که کارش به گريه‌کردن بکشد.
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ري)
 
3
2
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
manisaآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385
مجموع ارسالها: 333
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: tehran
سن: 31
جنسيت: زن
ارسال جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 1:12
 6 ماه و 25 روز پيش
#6
 
من اين کتابهاي قديمي حسني رو هر چي گشتم تو بازار پيدا نکردم حالا حسني جديد اومده ديده حسني نگو يه دست گل ديگه نداريم همه کتابهاي حسني مسخره شدن مثلا شدن حسنس بسيجي شده از اين مزخرفات به هر غرض از اين همه روده درازي اين شعر حسني رو اگه تا آخرش بلدي براي من PM کن مي خوام براي برادرزادم بخونم تا حفظ کنه نصفه بهش ياد دادم Surprised کلي انقلاب و زيرو رو کردم واسه پيدا کردن اين کتاب نوارشم نيست ...
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
وحيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 شهريور 1386
مجموع ارسالها: 852
اعتبار کسب شده: 9308
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 1:27
 6 ماه و 25 روز پيش
#7
 
تقديم به مانيسا خانوم و همه کاربران و خوانندگان تالارهاي گفتمان به ياد دوران با صفاي کودکي


توي ده شلمرود
منوچهر احترامي

توي ده شلمرود
حسني تک و تنها بود

حسني نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلي نه قلقلي
نه مرغ زرد کاکلي
هيچکس باهاش رفيق نبود
تنها روي سه پايه نشسته بود تو سايه
باباش ميگفت: حسني مياي بريم حموم؟
نه نميام نه نميام
سرتو مي خواي اصلاح کني؟
نه نمي خوام نه نمي خوام

کره الاغ کدخدا
يورتمه مي رفت تو کوچه ها
الاغه چرا يورتمه ميري؟
دارم ميرم بار ببرم
ديرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنين
سر در هوا سم بر زمين
يالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
يک کمي به من سواري ميدي؟
-نه که نميدم
چرا نميدي؟
واسه اينکه من تميزم
پيش همه عزيزم اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پريد تو استخر
تو اردکي يا غازي؟
من غاز خوش زبان
مياي بريم به بازي؟
نه جانم
چرا نمياي؟
واسه اينکه من
صبح تا غروب
ميون آب کنار جو
مشغول کار شستشو
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و يه جوجه
دويد و اومد تو کوچه
جيک جيک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پيش حسني
جوجه کوچولو
کوچول موچولو
مياي با من بازي کني؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ريزه ميزه
ببين چقد تميزه؟
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه

حسني با چشم گريون
پا شد و اومد تو ميدون:
آي فلفلي آي قلقلي
مياين با من بازي کنين؟
نه که نميايم
چرا نمياين؟
فلفلي گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفته‌اي دو بار ميريم حموم
اما تو چي؟
قلقلي گفت:نگاش کنين
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه

حسني دويد پيش باباش
حسني مياي بريم حموم؟
ميام ميام
سرتو ميخواي اصلاح کني؟
ميخوام ميخوام
حسني نگو يه دسته گل
تر و تميز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعي
با فلفلي با قلقلي با مرغ زرد کاکلي
حلقه زدن دور حسن
الاغه ميگفت:
اگه کاري نداري بريم الاغ سواري
خروسه مي گفت:
قوقولي قوقو قوقولي قوقو
هر چي ميخواي فوري بگو
مرغه مي‌گفت:
حسني برو تو کوچه
بازي بکن با جوجه
غاز مي‌گفت:
حسني بيا با همديگه بريم شنا
توي ده شلمرود
حسني ديگه تنها نبود



منبع: http://book20.parsiblog.com/283176.htm

_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 اسفند 1386، ساعت 16:49
 5 ماه و 24 روز پيش
#8
 
هپلي به شهر رسيد!

وقتي وارد شهر شد از همون لحظه اول دچار بهت و حيرت شد و به شدت معتقد شد که
شنيدن کي بود مانند ديدن Shocked


دو تا چشم داشت دوتا ديگه هم قرض کرد و تا تونست به همه چيز نگاه ميکرد

همه چيز شهر يه طرف دخترهاي شهر هم يه طرف!اما چه فايده دختر هاي شهر که يه پسر دهاتي رو آدم حساب نمي کردن

چند وقتي که گذشت هپلي به اين نتيجه رسيد که بايد تميز باشه تا دخترا تحويلش بگيرن پس در اقدامي بي باکانه و شجاعانه به گرمابه رفت
ديگه حالا :
هپلي نگو يه دسته گل
تر و تميز و تپل مپل Dancing



خلاصه هپلي خيلي سربه زير شده بود ! علتش هم اين بود که تو شهر دخترا
دامن کوتاه به تن ميکردن و اين بود که هپلي همه اش سرش پايين بود آخه تو ده از اين خبرا نبود. Confused دامن همه دخترهاي ده بلند بود و تا روي زمين ميرسيد!


هپلي نشست با خودش دوتايي Mr. Green خيلي فکر کرد و به خودش تنهايي قول داد قول مردونه که ديگه هيچوقت برنگرده به ده!

يه مدت که هپلي خوب جاگير شد تصميم گرفت که دلش واسه خونه تنگ بشه و يه نامه بنويسه واسه پدرش Crying or Very sad

منتها چون مي دونست که تو ده آدم به باسواتي هپلي وجود نداره نامه را يواش يواش نوشت که بتونن بخونن و عقب نيفتن
نامه اين بود:

با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما
انقدرهام بد نيست که ميگن Not talking
راضيم الحمدلله

يادمون دادن که اينجا
زندگي رو سخت نگيريم Dancing
از غم ويروني توروزي صد دفعه نميريم
يادمون دادن که ياد سوختن خونه نيفتيم
خواب بود هر چي که ديديم
باد بود هر چي شنفتيم


راستي چند وقته که رفتم
بي غم و غزل سر کار Dancing
روزگارم اي يدک نيست
شکر غربت گرم بازار


قلم و دفتر شعرم
توي گنجه کنج ديوار Whistle
عکس سهراب روي طاقچه
غزلش گوشه انبار Rolling Eyes


توي نامه گفته بودي
بي چراغه دل مادر
براتون نور ميفرستم
جنس اعلاء طرح آخر
من ستاره بردم اينجا
با بليطاي برنده
راستي اونجا نور فانوس
يه شبش کرايه چنده Think

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 19 تير 1387، ساعت 14:57
 2 ماه پيش
#9
 
مدتها گذشت و هپلي تو شهر خيلي پيشرفت کرد انقدر پيشرفت کرد که نگو . Liar

افتخارات زيادي هم کسب کرد
ديگه الان آلبوم افتخاراتش رو که ورق ميزدي پر بود از عکسهايي که با دختران ترشيده لبريز از کک و مک يا پيرزنهاي گوگوري مگوري گرفته بود البته هپلي براش صورت زيبا مهم نبود بيشتر سيرت زيبا براش مهم بود البته بگذريم که سيرت رو کي چي معني کنه Mr. Green


واي البوم افتخارات هيشکي تو روستا از اين عکسها نداره! چقدر مردم روستا بي کلاسند اونا حتي نمي دونن آلبوم چيه اونا فقط ميدونن افتخار چيه و هي الکي به اونايي که ميرفتن شهر افتخار ميکردن Twisted Evil

واي چقدر من از سر مردم روستا زيادم !
بايد يه جوري باهاشون در تماس باشم که آلبوم افتخاراتم رو نشونشون بدم تا بفهمن اينجا چقدر با اونجا متفاوته
پس بايد براشون نامه بنويسم و عکس بفرستم تا بهم افتخار کنن و دلشون بسوزه Evil or Very Mad


هپلي شروع کرد به نامه نوشتن به جووناي روستا و تنوير افکار عمومي ! اوايل جوونا خوشحال شدن از اينکه هپلي روستا و مردمش رو فراموش نکرده و هنوز يادي از موطنش ميکنه اوايل خيلي تحويلش ميگرفتن و ازش ميخواستن اگه روزي تو تعطيلات برگشت روستا با هم برن تو صحرا يه ميتينگ داشته باشن! Wink

خلاصه مدتهاي مديدي گذشت و بچه ها به هپلي احترامي فوق العاده ميگذاشتن و هپلي هم نامه هاي خوبي براشون مينوشت که کلي جوونا سرگرم ميشدن کم کم تعداد جوونا زياد شد هپلي که حوصله اش از يکنواختي نامه هاي بچه ها سر رفته بود تفريح جديدي پيدا کرد :
مسخره کردن بعضي جوونا و خندوندن بقيه جوونا ........ واي که چه حالي ميداد Laughing
هرچي جوونا بيشتر احترامشو نگه ميداشتن و چيزي نمي گفتن اون بيشتر مسخره ميکرد و دست مينداخت

تا اينکه کم کم زمزمه هايي از نامه هاي بچه ها به گوش ميرسيد که خيلي خوشايند نبود و به مذاق هپلي خوش نميومد

هپلي نامه اي نوشت به بچه ها با اين مضمون که:

نامه هاي شما ديگه x-شعر شده , اينجا فقط من بايد x- شعر بنويسم و بس اين x-شعر نويسا ي جديد جاي منو تنگ ميکنن! اونا اونجا رو به يه آشغالدوني تبديل کردن و من از دست کدخدا خيلي شاکي ام که هر سر خري رو تو روستا راه داده و احترام من رو نگه نميداره!
من ديگه به اين آشغالدوني نامه نمي نويسم ...................................................... و ميرم آلبوم افتخاراتم رو ورق ميزنم و اصلا ديگه عکسهاي مزخرفي که آمارشو دارم چقدر بيننده داشته براتون نميفرستم!

بيچاره آمار نگرفته بود که اين بيننده ها چند نفر پاي عکسها نوشته بودند "توصيه ميشه پاره شه که بقيه نبينن"

ولي خب يه ضرب المثل ايتاليايي هست که ميگه: هرکسي کو دور ماند از اصل خويش بازجويد روزگار وصل خويش Mr. Green

و خب نميشه حرف اين سراينده ايتاليايي رو زمين گذاشت واسه همينم هنوز 24 ساعت از اين نامه نگذشته بود که هپلي يه عکس ديگه واسه بچه ها فرستاد! :
shock:
Laughing Shame on you Shocked

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
6
6
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1906
اعتبار کسب شده: 8529
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 19 تير 1387، ساعت 20:17
 2 ماه پيش
#10
 
Image

يه روز هپلي همين جوري داشت واسه خودش ميرفت که به چيزي عجيباً غريبا بر خورد! و در خاطراتش چنين نوشت ::

"در حالي که در خيابان ميرفتم و ژاژ ميخواييدمي به چيزي رسيدم که مردمان آنجا با دوستان خود در جلويش همي استادندي و با گفتن واژگان "چيز" سرخوش شدندي و تصويرشان بر کاغذ همي نقش بربنديدي!!
در ان حال مرا حالتي عجيب پيدا شدمي و پيراهن دريدمي و سر در کوه و بيابان! "

و اينگونه بود که جناب هپلي که حالا مدرک PDF ( Mr. Green ) گرفته بودن! با پديده دوربين آشنا شدن×! و از آن پس شروع کردند به خلق تصاوير شگرف و از چيزي که دستشون ميرسيد رو بقل ميکردن و تصويري به يادگار! Wink

نتيجه اخلاقي :: نتيجه خاصي نداشت! فقط دلايل اين عکس ها رو بدونيد ! Shame on you

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
9
9
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITANآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385
مجموع ارسالها: 1059
اعتبار کسب شده: 3091
محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 24 تير 1387، ساعت 13:13
 1 ماه و 25 روز پيش
#11
 
sunson نوشته بود:
Image

يه روز هپلي همين جوري داشت واسه خودش ميرفت که به چيزي عجيباً غريبا بر خورد! و در خاطراتش چنين نوشت ::

"در حالي که در خيابان ميرفتم و ژاژ ميخواييدمي به چيزي رسيدم که مردمان آنجا با دوستان خود در جلويش همي استادندي و با گفتن واژگان "چيز" سرخوش شدندي و تصويرشان بر کاغذ همي نقش بربنديدي!!
در ان حال مرا حالتي عجيب پيدا شدمي و پيراهن دريدمي و سر در کوه و بيابان! "

و اينگونه بود که جناب هپلي که حالا مدرک PDF ( Mr. Green ) گرفته بودن! با پديده دوربين آشنا شدن×! و از آن پس شروع کردند به خلق تصاوير شگرف و از چيزي که دستشون ميرسيد رو بقل ميکردن و تصويري به يادگار! Wink

نتيجه اخلاقي :: نتيجه خاصي نداشت! فقط دلايل اين عکس ها رو بدونيد ! Shame on you


تاالان شايد 10 بار اين متن رو خوندم و اين عکس رو ديدم.. و اين سوال هر دفعه مطرح بوده...
هپلي کدوشوندند؟؟

_________________
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 24 تير 1387، ساعت 13:43
 1 ماه و 25 روز پيش
#12
 
پُر واضحه!

اون سياهه لطيفه که همون خانم خوشکله است که اگه عضو تالار بشه همين عکسش ميشه آواتارش
اونم که اين زيباييها رو تشخيص ميده و اين زيباييها رو در آغوش ميگيره هپليه!

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
6
4
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1906
اعتبار کسب شده: 8529
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 24 تير 1387، ساعت 19:39
 1 ماه و 25 روز پيش
#13
 
Image

يکشنبه چندم ماه چندم

امروز کلي از خودم lav و atenshen بروز دادم اما باز هم کسي من رو تحويل نگرفت!
اون دستگاه جديدي هم که پيدا کردم فهميدم که اسمش دوربينه عکاسيه! اما هر چي خواستم باهاش دور رو ببينم نشد! همه اين اجانب x خل هستن! با اين اسم گذاشتنشون!Shame on you
کلي گشتم توي خيابون ها تا يکي حاضر شد بياد وايسه باهام عکس بگيره! واقعا کار سختيه! هر روز چنديدن ساعت از وقتم
براي اين کار ميره و هر روز کار سخت تر ميشه!
اما خوب دخترهاي اينجا هر چي باشن از دختر هاي پشت کوه بهترن و کلي تازه کييوت ترن! اين جوري دل همه ي پشت کوهي ها آتيش ميگيره که اون ها ندارن از اينا! Mr. Green
پشت کوهي هاي بدبخت بي کلاس!! Dancing
جديدا که تحويلم نميگيرن زدم توي خط مسخره کردنشون! شايد اين جوري کسي بهم توجه نشون بده و يه کم از اين عقده هام کم بشه که کسي تحويلم نميگيره!
هيييي! زندگي روز به روز داره سخت تر ميشه!

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
7
7
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اگر مي تونستي کس ديگه اي باشي دوست داشتي کي باشي؟
1
پاسخها: 64 بیننده: 6398 نویسنده: مهسا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يکي بياد با من حرف بزنه
1
پاسخها: 9 بیننده: 321 نویسنده: مهسا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است استاد خوبه وقضيه مقاله کپي
1
پاسخها: 19 بیننده: 685 نویسنده: قلي high کلاس
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اي کيو سان
1
پاسخها: 4 بیننده: 179 نویسنده: باران

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: