| نویسنده |
پیغام |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1229 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: هيدالو سن: 28 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 25 شهريور 1386، ساعت 23:39 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#16
|
| |
| سالم نوشته بود: |
| بچه که بودم يه تفنگ ساچمه اي داشتم! که باهاش به زمين و زمان تير مي انداختم ! اما تخصصم شکار مارمولک بود ! شب تو حياط منتظر مي شدم تا سر وکله شون پيدا بشه بعد .. .بنگ ... حالا هم همون تخصص ! کذايي رو دارم! |
| سالم نوشته بود: |
بچه که بودم.....
يه کاري که خيلي بهش علاقه داشتم گرفتن مار! بود . چطوري؟؟؟
دم غروب با يه گروه از هواداران!!!! مي رفتيم محل جمع آوري نخاله هاي ساختماني بعد هر کدوم يه تيکه آخر يا سنگ تو دستمون مي گرفتيم و منتظر مي شديم يکي از بچه هاي مي رفت رو نخاله ها و بالا و پايين مي پريد به خاطر اين کار موش هايي که داخل نخاله ها خونه داشتن مي ترسيدن و مي ريختن بيرون ! بيرون اومدن همانو مورد اصابت يک پاره آجر قرار گرفتن همان.
بعد موشهاي شکار شده رو جمع مي کرديم مي برديم جايي که تعداد زيادي بشکه قير از مدت ها قبل روي زمين افتاده بود مي ا نداختيم توي قيرا!
فردا آفتاب قير و نرم مي کرد و قير حسابي به جنازه موشه مي چسبيد . مار از همه جا بي خبر که به اميد خوردن يه غذاي آماده سراغ موشا مي رفت حسابي تو قير گير مي افتاد و بدين گونه پروژه شکار مار به پايان مي رسد.
يادش بخير يه دوست دوران کودکي داشتم به اسم بابک که رفيق فابريکم بود رفت هند براي ادامه تحصيل اما تويه تصادف همونجا کشته شد
* تخس |
ماشاا... سالم جان از همون کودکي هم رشيد و دلاور بودن.
شما هنوز هم به همين شيوه مار شکار مي کنيد؟ (يا چيزهاي ديگه؟) |
|
_________________ هيچ وقت نبايد به حرف گلها گوش داد. گل را فقط بايد بوئيد و تماشا کرد. گلِ من تمامِ اخترکم را معطر ميکرد گيرم من بلد نبودم چهجوري از آن لذت ببرم.
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سنت اگزوپري)
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 26 شهريور 1386، ساعت 1:06 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#17
|
| |
|
نه برادر جان الان براشون دعوت نامه مي فرستيم همراه باکاتالوگ وسايل مختلف مارگيري تا خودشون انتخاب کنن! |
|
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 161 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 27 شهريور 1386، ساعت 13:29 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#18
|
| |
راجع به مار گفتيد ، ياد يکي از دوستام افتادم :
مي گفت بچه که بودم توي يکي از روستا هاي بوشهر به صورت تيمي بازي ميکرديم ، ده بيست بچه ي کچل احمق ( عين اصطلاح خودشه ) و دوست داشتني ترين بازي ما اين بود که ميرفتيم شکار بزمچه (يه نوع مامولک بزرگ صحرايي) ، اونقدر دنبال اون ميکرديم تا از خستگي بيحال ميشد ، گردنشو با نخ ميبستيم و يکي اونو دنبال خودش ميدووند و بقيه هم به دنبالش ميدوويديم ، بعد که حسابي باهاش بازي ميکرديم نوبت به کيف نهايي بود ، اونو ميبرديم وسط جاده و صبر ميکرديم تا يه کاميون از روش رد بشه و از صداي ترکيدنش لذت ميبرديم !!! |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 27 شهريور 1386، ساعت 16:15 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#19
|
| |
مخصوص جناب اشکپوس:مارو با اين رفيق جنايتکارت قاطي نکن! بزمچه کش! قاتل!
مخصوص جناب شازده کوچولو: مي دوني جمله( پ هو بس نش) يعني چي ؟ منظورم اينه که جريانش رو مي دوني يا نه؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 25 جنسيت: زن |
 |
جمعه 30 شهريور 1386، ساعت 9:55 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#20
|
| |
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1239 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 شهريور 1386، ساعت 15:17 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#21
|
| |
حالا که حرف بچگي هست بگذاريد منم بگم که
بچه که بودم نزديک خونمون يه فلکه اي بود که البته از يک طرفش بيشتر ماشين رد نمي شد.
داخلش دو تا نخل بلند بود و پر بود از گل محمدي و سنجاقک و زنبور و ...
که دورش رو هم حصار کشيده بودند و بيشتر اوقات يه کارگر شهرداري هم داخلش بود (از دست بچه هايي مثل من)
من با چندتا از بچه هاي محل روزايي که فلکه مامور نداشت يواشکي از يه راهي که فقط يه بچه اول دوم ابتدايي مي تونه ازش رد شه داخل اين فلکه مي رفتيم و شروع ميکرديم به ....
يکي از کارايي که مي کرديم گرفتن سنجاقک بود.
يکي از بچه ها يه تور داشت که با اون سنجاقک بيچاره رو مي گرفتيم و بعد با يه قرقره نخ خياطي که از مامانمون کش رفته بوديم دمش رو مي بستيم و يکم نخ رو شل مي کرديم و سنجاقک رو رهاش مي کرديم و همينطور دور ما مي چرخيد و حال مي کرديم.
وقتي هم ابتدايي بوديم يک گروه پنج شش نفره بوديم که زمان برگشتن از مدرسه به خونه مسير 10 دقيقه اي رو 45 دقيقه تا يک ساعت طول مي داديم سر راه گرگم به هوا و انواع بازي ها و البته مردم آزاري ها رو مي کرديم.
يادش بخير .... |
|
|
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1229 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: هيدالو سن: 28 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 شهريور 1386، ساعت 15:37 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#22
|
| |
| سالم نوشته بود: |
مخصوص جناب اشکپوس:مارو با اين رفيق جنايتکارت قاطي نکن! بزمچه کش! قاتل!
مخصوص جناب شازده کوچولو: مي دوني جمله( پ هو بس نش) يعني چي ؟ منظورم اينه که جريانش رو مي دوني يا نه؟ |
خونده ميشه:
Pe Ho Basensha
يه اصطلاح شوشتريه اما نميدونم دقيقا چي معني ميده.
بهتر بود اينجوري مينوشتيش: "پِه هو بَسِنشَه" |
|
_________________ هيچ وقت نبايد به حرف گلها گوش داد. گل را فقط بايد بوئيد و تماشا کرد. گلِ من تمامِ اخترکم را معطر ميکرد گيرم من بلد نبودم چهجوري از آن لذت ببرم.
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سنت اگزوپري)
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 25 جنسيت: زن |
 |
جمعه 30 شهريور 1386، ساعت 18:48 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#23
|
| |
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 25 جنسيت: زن |
 |
جمعه 30 شهريور 1386، ساعت 18:54 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#24
|
| |
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1229 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: هيدالو سن: 28 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 شهريور 1386، ساعت 19:19 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#25
|
| |
|
|
|
|
 |
honey  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 982 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
شنبه 31 شهريور 1386، ساعت 0:32 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#26
|
| |
|
|
|
|
 |
honey  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 982 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
شنبه 31 شهريور 1386، ساعت 0:47 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#27
|
| |
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1229 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: هيدالو سن: 28 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 31 شهريور 1386، ساعت 0:52 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#28
|
| |
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 25 جنسيت: زن |
 |
شنبه 31 شهريور 1386، ساعت 1:03 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#29
|
| |
|
|
|
|
 |
honey  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 982 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
شنبه 31 شهريور 1386، ساعت 1:19 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#30
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|