صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
Poll :: شما از مرگ می ترسید؟؟

بله
32%
 32%  [ 9 ]
خير
67%
 67%  [ 19 ]
مجموع آراء : 28


نویسنده پیغام
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 654
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 19:38
 1 سال و 4 ماه پيش
#31
 
شازده کوچولو نوشته بود:
حيف! نوشته بود:
اميرحسين نوشته بود:
.[/color]


Laughing


چیز خنده داری توی این جمله وجود نداره بجز بی سوادی جناب عالی.
منظور از نور زردی که کنار قوزک پای شازده کوچولو زده شد، نیش مار صحراییه که شازده کوچولو باهاش قرار میذاره که بیاد اونجا و با نیشش اون رو به سیارک خودش برگردونه

کمی اطلاعات ادبی برای شما مفیده دوست عزیز.


کمي هم ادب اطلاعاتي براي شما مفيده کوچولوي عزيز Not talking .....احساسات خودتون رو کنترل کنيد...مگر ما پشت دستمان رو بو کرده بوديم که بدانيم آن مار صحرايي آنجاست ....اتفاقأ الان که فهميديم بيشتر خنديدم Laughing چيز مناسب تري نبود که در آن فضاي دل انگيز با آن قرار بزارند...اگر ما نويسنده اين داستان بوديم.... هرگز ان را نمي نوشتيم..يا حداقل کمي جالب تر فضاسازي مي کرديم مثلأ با اسب شاخدار...که با شاخهايش قلب شازده کوچولو را در آورده و به دوستش به علامت مهرباني تقديم کند...... ما فکر کرديم ان نور زرد روح آن مرحوم بوده که غوزک را براي عروج انتخاب نموده...همين..گفتيم چه بي سليقه!..اگر از دماغ آن مرحوم زده بود بيرون کمتر مي خنديدم Laughing
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شازده کوچولوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385
مجموع ارسالها: 1030
اعتبار کسب شده: 6435
محل سکونت: هيدالو
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 22:13
 1 سال و 4 ماه پيش
#32
 
شما چه کار به نویسنده و فضا سازی داری جانم؟

برو یه گوشه کارت رو بکن (بخند)

_________________
اگر آدم گذاشت اهليش کنند بفهمي‌نفهمي خودش را به اين خطر انداخته که کارش به گريه‌کردن بکشد.
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ري)
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 654
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 22:17
 1 سال و 4 ماه پيش
#33
 
اي بچه بد... Evil or Very Mad ...اگه دستم بهت ميرسيد انقدر ميزدمت که سياه بشي...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
تنها با تمام دردهاآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 30 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 344
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: در قلب تو
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 22:21
 1 سال و 4 ماه پيش
#34
 
به قول يه نفر از مرگ نترس از مريضي و بيماري بترس
ترس نداره که
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عاشق تنهاآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 06 ارديبهشت 1386
مجموع ارسالها: 249
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سرزمين تاريکي
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 16 ارديبهشت 1386، ساعت 15:49
 1 سال و 4 ماه پيش
#35
 
خدایا:

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت

_________________
هست طومار دل من به درازاي ابد
بنوشته ز سرش تا سوي پايان "تو مرو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
فاطي سزاوارآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 آذر 1386
مجموع ارسالها: 47
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اصفهان
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 13 دي 1386، ساعت 21:24
 8 ماه و 7 روز پيش
#36
 
من از مرگ نميترسم چون خودم يک بار مردم و دوباره زنده شدم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 320
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 14 دي 1386، ساعت 1:36
 8 ماه و 7 روز پيش
#37
 
در انتظار کلامت، وقتي سر بالا مي‌کني، چشمانت به آسمان مي پيوندد. گويي سنگيني گناهت به گيسوانت گره خورده است.

120 سال عمر با عزت رو براي همه بچه ها تالار و خانواده هاشون رو از خدا طلب مي کنم ...
اما مرگ حقه دير و زود داره اما سوخت وس وز نداره ...
پس چه خوب که دير تر باشه...
همه به نوعي از مرگ مي ترسن...
منم مي ترسم... Whistle

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
خورشيد خانمآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 24 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 101
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آسمان
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال شنبه 15 دي 1386، ساعت 1:20
 8 ماه و 6 روز پيش
#38
 
راست‌ترين راستي زندگي


پير خرد يکنفس آسوده بود
خلوت فرموده بود
کودک دل رفت و دو زانو نشست
مستِ مست
گفت ترا فرصت تعليم هست؟
گفت هست
گفت که اي خسته ترين رهنورد
سوخته و ساخته‌ي گرم و سرد
بر رخت از گردش ايام گرد
چيست برازنده بالاي مرد؟
گفت درد
گفت چه بود اي همه دانندگي
راست‌ترين راستي زندگي؟
پير که اسرار خرد خوانده بود
سخت در انديشه فرو مانده بود
ناگه از شاخه‌اي افتاد برگ
گفت مرگ.


هاشم جاويد
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 793
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 15 دي 1386، ساعت 16:46
 8 ماه و 6 روز پيش
#39
 
اين تاپيک منو بي اختيار ياد يه شعر از فريدون مشيري انداخت که البته بلدش نيستم:

چرا از مرگ ميترسيد؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد؟.....

.
.
.
.

يه جاش مضمونش اين بود که مگر اين مِي نوشي ها و ميخوارگيها براي يک دم آسودن از درد و رنج دنيا نيست خب مرگ که همين کارو ميکنه اونم نه براي يک دم بلکه بيشتر!!! Think

_________________
دلم برات هنگ شده!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
majidjon13آفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2170
اعتبار کسب شده: 4210
محل سکونت: پرشيا
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 15 دي 1386، ساعت 18:18
 8 ماه و 6 روز پيش
#40
 
مارمولک نوشته بود:
اين تاپيک منو بي اختيار ياد يه شعر از فريدون مشيري انداخت که البته بلدش نيستم:

k


چرا از مرگ مي ترسيد
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد

مپنداريد بوم نا اميدي باز
به بام خاطر من ميکند پرواز
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است
مگوئيد اين سخن سخت و غم انگيز است

مگر مي ، اين چراغ بزم جان ، مستي نمي آرد
مگر افيون افسونکار
نهال بي خودي را در زمين جان نمي کارد
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
براي يک نفس آسودگي از رنج هستي نيست
مگر دنبال آرامش نمي گرديد
چرا از مرگ مي ترسيد

کجا آرامشي از مرگ خوش تر کس تواند ديد
مي و افيون فريبي تيزبال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماري جانگزا دارند
نمي بخشند جان خسته را آرامشي جاويد
خوش آن مستي که هشياري نمي بيند

چرا از مرگ ميترسيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
بهشت جاودان آنجاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست
سکوت جاوداني پاستار شهر خاموشي است
همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي است
نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوائي
نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردائي
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بي فرجام
خوش آن خوابي که بيداري نمي بيند

سر از بالينِ اندوهِ گرانِ خويش برداريد
در اين دوران که از آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران که هرجا « هر که را ، زر در ترازو ، زور در بازوست »
جهان را دست اين نامردم صدرنگ بسپاريد
که کام از يکدگر گيرند و خون يکدگر ريزند
در اين غوغا فرو مانند و غوغاها بر انگيزند

سر از بالينِ اندوهِ گرانِ خويش برداريد
همه ، بر آستانِ مرگ راحت ، سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا از مرگ ميترسيد

منبع

هرکي ميدونه.اهنگي که تو اين وبلاگ پخش ميشه مربوط به کيه؟؟

لطفا اطلاع بده Pray
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Al3xآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 21 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 56
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 15 دي 1386، ساعت 22:48
 8 ماه و 5 روز پيش
#41
 
sunson نوشته بود:
ديد شما نسبت به مرگ چيه؟؟
شما از مرگ مي ترسيد؟
فکر مي کنيد چه جوري مي ميريد؟
تا حالا فکر کرديد چقدر مرگ به ما نزديکه؟؟
مرگ چيز خوبيه؟؟
فکر مي کنيد چقدر ديگه هستيد؟


با خودم فکر مي کردم اگه جاي اينا رو عوض کنيم به چه سوالايي مي رسيم... به اينا مي رسيم خوب:

ديد شما نسبت به زندگي چيه؟
شما از زندگي لذت مي بريد؟
فکر مي کنيد چه جوري زندگي مي کنيد؟
تا حالا فکر کرديد چقدر زندگي به ما نزديکه؟؟
زندگي چيز خوبيه؟
فکر مي کنيد چقدر بوديد؟
Cool

_________________
آقاي ادمين! يا اين عنوان ننگين سال صفري رو همين الان ور مي داري يا اينکه همين حالا ورش مي داري. Pray
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3636
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 16 دي 1386، ساعت 0:44
 8 ماه و 5 روز پيش
#42
 
تازگيا فهميدم که خيلي مي ترسم . وحشتناکه به آرزوهاتم نرسيده باشي و بميري خيلي بده خيلي.

_________________
Smile
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
rfj_b_kasآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 23 مرداد 1386
مجموع ارسالها: 159
اعتبار کسب شده: 922
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 16 دي 1386، ساعت 17:59
 8 ماه و 5 روز پيش
#43
 
شايد باورتون نشه

ولي من تا حالا براي اينکه بدونم جايي که توش مي خوابم چطوره يه بار با دوستان توي يه شب تاريک حوالي سا عت 3 رفتيم قبرستون و هر کدومون به مدت چند دقيقه کوتاه توي قبر خوابيديم

تا يه مدت طوئلاني تحت تاثير قرار گرفته بوم

بريد بخوابيد بعد بيايد نظر بديد

يا حق

_________________
خوشا آنان که بار دوستي را کشيدند و نرنجيدند و رفتند
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3636
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 16 دي 1386، ساعت 20:34
 8 ماه و 5 روز پيش
#44
 
اووووووووووووووووووووووووووه چه حالي داري.من هرجا بشينم ديگه حال ندارم از جام بلند بشم.برم تو قبر ديگه حال ندارم بيام بيرون.اون وقت چي ميشد ؟ Shame on you Think

_________________
Smile
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مرگ
1
پاسخها: 5 بیننده: 371 نویسنده: تنها با تمام دردها
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مرگ!
1
پاسخها: 14 بیننده: 686 نویسنده: armoazn
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است تشنج در دانشگاهها بعد از مرگ 2 دانشجو
1
پاسخها: 4 بیننده: 200 نویسنده: majidjon13
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است عجيب ولي واقعي : فروش رشته هاي دانشگاهي!!!
1
پاسخها: 4 بیننده: 478 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: