| نویسنده |
پیغام |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4994 اعتبار کسب شده: 9567 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 2:32 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#16
|
| |
| شازده کوچولو نوشته بود: |
...
این هواپیماها در زمان آقای رفسنجانی خریده شدن. حالا میتونی بهش گیر بدی که چرا هواپیمای قراضه خریده
هیچ هم تقصیر احمدی نژاد و دیگران هم نیست که ما نمیتونیم وسایل یدکی هواپیمای جت بخریم
همش تقصیر رفسنجانیه که نرفته از شرکتهای هواپیماسازی کشورهای دوست و برادر (و البته کمونیست) کوبا و کره شمالی و چین و شوروی سابق هواپیما بخره
ببخشین من ناپرهیزی کردم حرف سیاسی زدم. آخه این احسان تا بهش میگی امروز، میگه دوران رفسنجانی.
آخه پدر من اون زمان که من و تو داخل کوچه تیله بازی میکردیم. |
+ مجبور هستم براي چندمين بار تکرار کنم که من وکيل وصي احمدي نژاد نيستم، همچنين دشمن خوني رفسنجاني هم نيستم! من با خيلي از رفتارهاي احمدي نژاد (يا گروه اطرافش) مخالفم. نمونه ساده اش هم سخت گيري مذهبي خشکشون هست که البته از دار و دسته حضرت استوانه به ارث بردن! ...
+ هواپيما نداشتنمون اگه به خاطر هدف به درد بخوري باشه، فکر نکنم اشکالي داشته باشه! حتي خوشحال ميشم که به خاطر يک هدف خوب حتي بميرم ...
+ شايد اگر به جاي "آنها"، آدمهايي به مملکت حکومت ميکردند که حداقل دزد نبودند، الان لازم نبود که به خاطر يه لقمه نون "حلال" صبح تا شب جون بکنم ... مطمئنا اون موقع هم نيازي به هواپيماي کشورهاي دوست و برادر "ملت" نداشتم! اما شايد اين رو خواسته بزرگي بدونيد! خب مهم نيست! تعديلش ميکنم! اگه حضرت استوانه کارخونه چاپ مدرکش رو يه مدت تعطيل ميکرد، من هم به جاي درس دادن به يک مشت آدمهايي که لکه ننگ علم و فرهنگ ايران هستند، سر کاري ميبودم که مفيدتر ميبود ...
+ از حضرت استوانه به خاطر جسارتم عذرخواهي ميکنم! يادم رفته بود که ايران ارثيه پدري بهرمان است و نبايد کسي را به خاطر ...دن در ملکش مواخذه کرد! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1617 اعتبار کسب شده: 4821 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 3:45 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#17
|
| |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 7:23 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#18
|
| |
| احسان نوشته بود: |
| من اصولا خيلي به وصال يار و اينا معتقد نيستم! معمولا هم سعي ميکنم در مورد مرگ و اينا فکر نکنم! در نتيجه اون لحظه واقعا علاقه اي نداشتم که به گناهام فکر کنم! يا حتي به کارهايي که انجامشون ندادم! فقط به سه نفر فکر کردم که دو تاش پدر و مادرم بودند. ... تکه هاي خاکستر حسي نداشتند که بتونن حس حضور در انتهاي يک گودال تاريک رو درک کنند! اينطوري مرگ خيلي راحتتره! باور کن! |
نفر سوم هم احتمالاً من بودم. منم قول می دم وقتی می خوام بمیرم به تو فکر کنم. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
sunson  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385 مجموع ارسالها: 1906 اعتبار کسب شده: 8529 محل سکونت: پشت هيچستان! جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 10:30 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#19
|
| |
خوب من هم از مرگ هم مي ترسم و هم نمي ترسم!!
يه جور حالت خلسه!!
حس غريبيه! |
|
_________________ برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!
"فلفلو"
|
|
|
|
|
 |
s_mr66  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 531 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 11:29 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#20
|
| |
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1030 اعتبار کسب شده: 6435 محل سکونت: هيدالو سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 11:32 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#21
|
| |
|
|
|
|
 |
محمد_1366  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 26 آذر 1385 مجموع ارسالها: 342 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: shiraz جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 11:54 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#22
|
| |
واقعا نمي دونم چي بگم ولي خيلي از کساني که مي گن ار مرگ نمي ترسن يا واقعا به اين درجه رسيدن با دروغ مي گن ولي کيه که از مرگ نترسه؟
حتي اگر شده يکم هم مي ترسيد. |
|
|
|
|
|
|
 |
-faghatyedoost-  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385 مجموع ارسالها: 315 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تالار گفتمان سن: 21 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 12:08 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#23
|
| |
مرگ که ترس نداره
از اين خراب شده راحت شدن تازه خوشحالي هم داره |
|
|
|
|
|
|
 |
محمد_1366  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 26 آذر 1385 مجموع ارسالها: 342 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: shiraz جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 12:11 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#24
|
| |
| -faghatyedoost- نوشته بود: |
مرگ که ترس نداره
از اين خراب شده راحت شدن تازه خوشحالي هم داره  |
به شرطي که مطمئن باشي که جايي که مي ري بهتر از اينجا باشه نه بدتر. |
|
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 15:00 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#25
|
| |
کتاب شازده کوچولو شاهکاري است که چندين بار خوندمش اما اگر داستان زندگي نويسنده اش را بدونيد و اينکه شازده کوچولو کسي نيست جز کودک درون او و خلبان کسي نيست جز شخصيت بالغ خود او و گل زيبا و مغرور کسي نيست جز همسري که او را ترک مي کند و بيابان هاي آفريقا جائيست که تجربه گم شدن هاي او در اين صحراها الهام بخش او شده است و مرگ بر روي اقيانوس پايان اين خلبان است و اگر بدانيد ..... مطمئنا اين کتاب براتون زيباتر خواهد بود .
و اينکه هر کس بگويد نگران مرگ نيست دروغ گفته است اما ترس و نگراني دو چيز متفاوته . به هر حال وقتي از خواب پا مي شي و مي بيني همه اش خواب و خيال بوده مي توني حسرت روياي شيريني را بخوري يا خوشحال باشي که اون تلخي ها جز خواب و خيالي نبوده است . |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
حامد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 1240 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 15:28 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#26
|
| |
نسبت به مرگ يه هيجان اساسي دارم! بزرگترين هيجاني که تا حالا تجربه اش کردم!يه جور هيجان توام با دلهره!
من از بچه گي هميشه خيلي کنجکاو(مودبانه ي فوضول) بودم! حالا هم بدم نمي ياد ببينم اون ور چه خبره!
تازه ديگه درس هم نمي خواد بخونم! صبح ها هم اينقدر مي خوابم تا بيدار شم!
مرگ رهايي از خستگي وعادت!
زندگي بزرگترين عادت است و مرگ چشيدن تازگي! |
|
_________________ دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
|
|
|
|
|
 |
جواد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385 مجموع ارسالها: 320 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد سن: 19 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 19:30 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#27
|
| |
|
سلام من که از مرگ نمي ترسم . مي دونيذ از چي مرگ مي رتسم از اين مي ترسم که بعد از مرگم يه عده عذاب مي کشن و حالشون گرفته مي شه . من اگه بهم بگن 1 ساعت ديگه مي ميري اصلا ناراحت نمي شم ............ |
|
_________________ من منم،هيچکس به جاي من نيست و من به جاي هيچکس نيستم،پس آنگونه زندگي ميکنم که ميانديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
|
|
|
|
|
 |
مهسا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 03 تير 1385 مجموع ارسالها: 455 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 12 ارديبهشت 1386، ساعت 20:13 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#28
|
| |
|
من از مرگ نمي ترسم ونگران هم نيستم.شايد کسي باورش نشه.ولي اگه کسي بترسه يا نرگان باشه سعي مي کنه از اين موضوع طفره بره.راجع بهش حرف نمي زنه.ولي خوب من فکر مي کنم زندگي ومرگ دو روي يک سکه اند.تازه بعد از مرگ مگه قراره چه بلايي سرمون بياد؟ من که منتظر مجازات نيستم.نه واسه اينکه خيلي خوبم واسه اينکه مي دونم خدا خيلي بزرگه و تنها زماني مرگ پيش مي اد که آماده مردن باشي! |
|
|
|
|
|
|
 |
created_for_iran  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 فروردين 1386 مجموع ارسالها: 160 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 12:09 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#29
|
| |
|
|
|
|
 |
شهرام بهامين  سال صفري!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 24 آذر 1384 مجموع ارسالها: 71 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران سن: 39 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 14:14 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#30
|
| |
من تا حالا سه بار تو سه اتفاق جداگانه چشم هام رو بستم و با زندگي خداحافظي کردم.
تو هيچکدومشون هم التماس به برگشتن نکردم
ولي کسي ميتونه خودش چشمشو موقع مرگ ببنده که :
ديدني ها رو ديده باشه .....خوردني ها رو خورده باشه .....چيدني ها رو چيده باشه
.......... در غير اينصورت چشماتونو يکي ديگه براتون خواهد بست
اميدوارم دوستانم طوري زندگي کنند که آخر نمايش خودشون با لبخند چشماشونو ببندند!!!!
زندگي را دريابيد که حق مسلم ماست!
شاد باشيد |
_________________ براي اشتراک در شبکه و عضويت در باشگاه دانش آموختگان دانشگاه شيراز www.SUA.ir را ببينيد.
|
|
|
|
|
 |
|
|