| نویسنده |
پیغام |
spring  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 20 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 04 مهر 1385، ساعت 19:29 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#1
|
| |
اسلام آخرين دين و محمد (ص) آخرين پيامبر است؟
گروهی از مسلمانان اند که چنین می گویند و نه قرآن. البته این سخن ، سخن تازه ای از جانب اهل ادیان نیست ، همان گونه که یهودیان ، زرتشتیان ، مسیحیان ، بوداییان و .... همه پیروان ادیان می گویند که دین آنها آخرین و کامل ترین دین است ، مسلمین نیز چنان می گویند.
دو آیه در قرآن هست که مسلمین برای اثبات مدعای خود مبنی بر آخرین و کامل ترین دین ، بدان دو آیه استناد می نمایند. آیه ای که مسلمین در نشان دادن اکمال دین اسلام بدان رجوع می کنند ، آیه "الیوم اکملت لکم دینکم و .... " است. این سخن شریف در قرآن ، کاملا درست است که اگر نبود ، از ظهور حضرت رسول اکرم نتیجه ای به بار نمی آمد. اگر آن چه که در باب شرح نزول این آیه نوشته اند ، درست باشد ؛ این آیه در حجة الوداع و در غدیر خم نازل شده و آن جا پیامبر اکرم ، بشارت کامل شدن دین اسلام را به مسلمانان داده است. باید توجه کنیم که این بشارت در مورد اسلام است و نه مطلقا موضوع دین. مخاطبین آن آیه همه از مسلمین بودند و البته واضح است که آن آیه باید به همان شکل نازل می شد. به هیچ روی از این کلام متین ، نمی توان استنتاج کرد که دیگر دینی در عالم ظاهر نخواهد شد. از این گذشته ، شبهه ای را نیز می توان به موضوع وارد ساخت ، به این عبارت که لفظ اسلام در قرآن کریم ، به ادیان سامی اطلاق شده است و موسی و ابراهیم و ... در آن سفر کریم همه به عنوان مسلمان معرفی شده اند. اگر کسی مانند مفسرین قرآن ، اهل پیچاندن مطلب باشد ، در این مبحث مجال وسیعی دارد که با توجه به معانی لفظ اسلام در قرآن ، تأویلات گوناگون دیگری نیز از این آیه به دست دهد.
اما آیه دیگر که مسلمین آن را در باب آخرین پیامبر بودن حضرت رسول مطرح می نمایند ، آیه "و ماکان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین" است. ، به جز آن که می توان در باب الفاظ"خاتم"( به معنی نگین انگشتر) و "نبی" بحث کرد ، به اعتقاد من بهتر است موضوعیت نزول آیه مورد توجه قرار بگیرد. شرح نزول این آیه به خوبی معلوم می سازد که مدلول آیه مطلقا به پایان پذیری سلسله ادیان ارتباطی ندارد. زید بن حارثه ، پسر خوانده حضرت رسول اکرم بود که با دختر عمّه آن حضرت ازدواج نموده بود. گویا حضرت رسول به آن دختر عمّه علاقه ای داشت و زید به خاطر پیامبرش ، زن خود را طلاق گفت تا به ازدواج رسول اکرم درآید. این جریان باعث شد تا اعراب بر آنها طعنه هایی بزنند و این آیه در باب تقدیس و تنزیه پیامبر اسلام نازل گشت و لغت "خاتم" به معنای نگین انگشتر نیز در همین متن معنای خود را به دست می آورد که بگوید رسول اسلام منزّه و در میان پیامبران چون نگین در میان انگشتر بود.
استدلالی که مسلمین از این آیه برای نشان دادن آخرین پیامبر بودن حضرت محمد صورت می دهند ، دقیقا مانند این است که کسی بگوید ، فلانی عجب طبیب و دکتر حاذقی است و بنابراین پس از او دیگر فیلسوفی در عالم ظاهر نخواهد شد! همان اندازه که بین این دو گزاره ارتباط موجود است ، بین شرح نزول آیه و استنتاج مسلمانان از آن آیه نیز وجود دارد.
مهم تر از این بحث های لغوی و تفسیری ، بحث در باره کارکردهای اجتماعی ادیان است . اغلب مسلمانان خود معترف اند که دنیای امروز را نمی توان با قوانین اعراب 1400 سال قبل اداره نمود. اما در عین حال تمام آنها می گویند که آن چه جاری است ، اسلام حقیقی نیست! واسلام حقیقی توانایی حل مشکلات دنیا را دارد.اما تا امروز نه کسی توانسته معنای اسلام حقیقی را نشان بدهد و نه توانسته ساز و کاری برای برطرف نمودن نقائص موجود ، به دیگران بنمایاند. نه تنها به دیگران که مسلمین حتی در میان خود ، پس از گذشت صدها سال هنوز نتوانسته اند که نمونه ای از حکومت عادل به دیگران عرضه کنند و در این صورت چگونه خواهند توانست جهانی را با آن همه نژاد و رنگ و اعتقاد ، بر سر پا محفوظ دارند؟
در آن دنیایی که حضرت رسول اکرم دین اسلام را عرضه نمود ، فهم مردمان و به تبع آن احکام دینی ، چیزی فراتر از قوم گرایی نبود و طبیعی است که با قوانینی که بر مبنای قومیت تدوین شده است ، نمی توان جهانی واحد را اداره نمود. اداره جهان واحد نیازمند قوانین جهانی است و اسلام هیچ گونه ساز و کار جهانی در احکام اجتماعی اش ندارد.
نظر شما چيست؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 670 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 04 مهر 1385، ساعت 21:22 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#2
|
| |
نه که نيست!اين چه سوال پيش پاافتاده و ضايعيه؟ اينو که ديگه هر.... مي دونه! يه 124000000پيامبر ديگه هم تو راهن! آخه هنوز يه سري مسائل لا ينحل موندن. ..مثلا اين که چند تا خدا هست ....براي وضو از پشت دست آب بريزيم يا از رو.....و مهم تر از همه اينکه يه چند وقته البته سن شما قد نمي ده..با عرض معذرت که قد نمي ده ها! يه خداي ديگه شروع کرده داره همين جوري پيامبر مي ده بيرون !حالا نده کي بده ....نمونه آخرش همين جناب ؟؟؟ که ديگه خلاصه...بله حسابي آخرشه....کولاک کرده....زده و هرچي سوال نکرده است جواب داده....خداش خيرش بده.... |
|
_________________ سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 04 مهر 1385، ساعت 22:22 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#3
|
| |
اول اين كه در مورد مطالب و ادعاهاي شما خيلي بحث وجود داره كه ايشالله بمون واسه بعد. فعلاً يه سؤال اساسي مي خوام مطرح كنم:
بر فرض محال كه در قرآن هيچ اشاره اي به خاتميت پيامبر اسلام نشده باشه. در سنت چي؟ چه جوري مي خواين هزاران حديث و روايت و مطالب باقي مونده در تاريخ رو كه از صدر اسلام و از پيامبر و ائمه و بزرگان دين در مورد خاتميت دين اسلام ذكر شدن و به قدري متواتر و محكم هستن كه شكي در اونها نيست ناديده بگيرين و فقط در جهت توجيه تراشي كردن براي دو تا آيه از قرآن تلاش كنين؟ اگه خوب بلدين توجيه كنين مي خواين چند تا روايت معتبر و با اسناد معتبر تاريخي مورد تأييد شيعه و سني و غير مسلمان بيارم كه ادعاي خاتميت هميشه در اسلام وجود داشته. اگه مي تونين اونها رو هم لطف كنين توجيه كنين. اين سؤالها رو مسئولين سايتهاي بهايي كه اين مطلب رو از اونجا نوشتين و بزرگان بهائيت بپرسين و جوابش رو اينجا بنويسين. ممنون. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 670 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 04 مهر 1385، ساعت 23:26 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#4
|
| |
براي شما البته اگرقصدتون جواب گرفتن باشه .....
خاتم چیست؟ خاتم (بر وزن حاتم)آنگونه که ارباب لغت گفته اند به معنی
چیزی است که آن وسیله پایان داده می شود و نیز به معنی چیزی آمده است که با آن اوراق و
مانند آن را مهر می کنند.در گذشته و امروز این امر معمول بوده و هست که وقتی می خواهند
در نامه یا ظرف یا خانه ای را ببندند و کسی آن را باز نکند روی در یا روی قفل آن ماده چسبنده
ای می گذارند و روی آن مهری می زنند که امروز از آن تعبیر به لاک و مهر می شود.واین به
صورتی است که برای گشودن آن حتمأ باید مهرو آن شئ چسبنده شکسته شود.مهری را که بر
اینگونه اشیا می زنند خاتم گویند و ار آنجا که در گذشته گاهی از گلهای سفت و چسبنده برای
این مقصد استفاده می کردند لذا در متون بعضی از کتب معروف لغت در معنی خاتم می
خوانیم "ما یوضع علی الطیفه"(چیزی برگل می زنند).اینها همه به خاطر آن است که این کلمه از
ریشه "ختم " به معنی پایان گفته شده و از آن جا که این کار (مهر زدن) در خاتمه و پایان قرار می
گیرد نام "خاتم" بر وسیله آن گذارده شده است.و اگر می بینیم یکی از معانی "خاتم" انگشتر
است آن نیز به خاطر همین است که نقش مهرها را معمولأ روی انگشترها یشان می کندند و به
وسیله انگشتر نامه ها را مهر می کرند .لذا در حالات پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم
السلام و شخصیتهای دیگر ار جمله مسائلی که مطرح می شود نقش خاتم
آنهاست............با این بیان به خوبی روشن می شود که خاتمگرچه امروز به انگشتر تزیینی
اطلاق می شود ولی ریشه اصلی آن از ختم به معنی پایان گرفته شده است و در آن روز به
انگشتر هایی می گفتند که با آن نامه ها را مهر می کردند.بعلاوه این ماده در قرآن مجید در
موارد متعددی به کار رفته و در همه جا بمعنی پایان دادن مهرنهادن است مانند الیوم نختم علی
افواههم و تکلمنا ایدیهم :امروز -روز قیامت -مهر بر دهانشان می نهیم و دستهای آنها با ما
سخن می گوید "(یس-65).ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم
غشاوه ": "خداوند بر دلها و گوشهای آنها (منافقان )مهر نهاده (به گونه ای که هیچ حقیقتی در
آن نفوذ نمی کند) و بر چشمهای آنها پرده ای است."(بقره -7).ار این جا معلوم می شود آنها در
دلالت آیه مورد بحث بر خاتمیت پیامبر اسلام (ص) و پایان گرفتن سلسله انبیا به وسیله او
وسوسه کرده اند به کلی از معنی این و لغت بی اطلاع بوده اند یا خود را به بی اطلا عی زده اند
و گرنه هر کس کمترین اطلاعی از ادبیات عرب داشته باشد می داند کلمه "خاتم النبیین " به
وضوح دلالت بر معنیخاتمیت دارد.وانگهی اگر غیر از این تفسیر برای آیه گفته شود مفهوم سبک
و بچه گانه ای پیدا خواهد کرد مثل اینکه بگوئیم پیامبر اسلام انگشتر پیامبران بود یعنی زینت
پیامبران محسوب می شد زیرا انگشتز یک ابزار ساده ای برای انسان است و هرگز در ردیف خود
انسان نخواهد بود و اگر آیه را چنین تفسیر کنیم مقام پیامبر (ص) را فوق العاده تنزل داده
ایم .گذشته از این با معنی لغوی سازگارنیست.لذا این لغت در تمام قرآن (در 8 مورد )که این
ماده به کار رفته همه جا به معنی "پایان دادن و مهر نهادن "آمده است.2-دلایل خاتمیت پیامبر
اسلام (ص) آیه فوق گرچه برای اثبات این مطلب کافی است ولی دلیل خاتمیت پیامبر اسلام
(ص) منحصر به آن نمی باشد.چه اینکه هم آیات دیگری در قآن مجید به این معنی اشاره می
کند و هم روایات فراوانی در این باره وارد شده است.از جمله در آیه 19 سوره انعام می
خوانیم :و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ : این قرآن بر من ویشده تا شما و تمام
کسانی را که این قرآن به آنها می رسد انذار کنم(و بسوی خدا دعوت نمایم)وسعت مفهوم تعبیر
و من بلغ (تمام کسانی که این سخن به آنها می رسد )رسالت جهانی قرآن و پیامبر اسلام (ص)
را از یکسو و مسئله خاتمیت را از سوی دیگر روشن می سازد.آیات دیگری که عمومیت دعوت
پیامبر اسلام (ص) را برای جهانیان اثبات می کتد مانند "تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده ای
لیکون للعا لمین نذیرا :جاوید و پر برکت خداوندی که قرآن را بربنده اش نازل کرد تا تمام اهل جهان
را انذار کند.(فرقان آیه 1) و مانند :ماارسلناک الا کافه للناس بشیرا و نذیرا :ما تو را جز برای
عموم مردم به عنوان بشارت و انذار فرستادیم(توبه آیه 2 ..........
بقیشو اگر می خواید بدونید ار تفسیر نمونه تفسیر سوره احزاب بخونید..... |
|
_________________ سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط حيف! در تاريخ چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 12:39 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 670 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 04 مهر 1385، ساعت 23:28 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
اول اين كه در مورد مطالب و ادعاهاي شما خيلي بحث وجود داره كه ايشالله بمون واسه بعد. فعلاً يه سؤال اساسي مي خوام مطرح كنم:
بر فرض محال كه در قرآن هيچ اشاره اي به خاتميت پيامبر اسلام نشده باشه. در سنت چي؟ چه جوري مي خواين هزاران حديث و روايت و مطالب باقي مونده در تاريخ رو كه از صدر اسلام و از پيامبر و ائمه و بزرگان دين در مورد خاتميت دين اسلام ذكر شدن و به قدري متواتر و محكم هستن كه شكي در اونها نيست ناديده بگيرين و فقط در جهت توجيه تراشي كردن براي دو تا آيه از قرآن تلاش كنين؟ اگه خوب بلدين توجيه كنين مي خواين چند تا روايت معتبر و با اسناد معتبر تاريخي مورد تأييد شيعه و سني و غير مسلمان بيارم كه ادعاي خاتميت هميشه در اسلام وجود داشته. اگه مي تونين اونها رو هم لطف كنين توجيه كنين. اين سؤالها رو مسئولين سايتهاي بهايي كه اين مطلب رو از اونجا نوشتين و بزرگان بهائيت بپرسين و جوابش رو اينجا بنويسين. ممنون. |
آخه اين چيه نوشتي ؟...آبرومونو بردي........ |
|
_________________ سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 04 مهر 1385، ساعت 23:59 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#6
|
| |
| حيف! نوشته بود: |
| غريب آشنا نوشته بود: |
اول اين كه در مورد مطالب و ادعاهاي شما خيلي بحث وجود داره كه ايشالله بمون واسه بعد. فعلاً يه سؤال اساسي مي خوام مطرح كنم:
بر فرض محال كه در قرآن هيچ اشاره اي به خاتميت پيامبر اسلام نشده باشه. در سنت چي؟ چه جوري مي خواين هزاران حديث و روايت و مطالب باقي مونده در تاريخ رو كه از صدر اسلام و از پيامبر و ائمه و بزرگان دين در مورد خاتميت دين اسلام ذكر شدن و به قدري متواتر و محكم هستن كه شكي در اونها نيست ناديده بگيرين و فقط در جهت توجيه تراشي كردن براي دو تا آيه از قرآن تلاش كنين؟ اگه خوب بلدين توجيه كنين مي خواين چند تا روايت معتبر و با اسناد معتبر تاريخي مورد تأييد شيعه و سني و غير مسلمان بيارم كه ادعاي خاتميت هميشه در اسلام وجود داشته. اگه مي تونين اونها رو هم لطف كنين توجيه كنين. اين سؤالها رو مسئولين سايتهاي بهايي كه اين مطلب رو از اونجا نوشتين و بزرگان بهائيت بپرسين و جوابش رو اينجا بنويسين. ممنون. |
آخه اين چيه نوشتي ؟...آبرومونو بردي........  |
جواب اين شبهات خيلي وقته داده شده و طرح مجدد اونها فقط وقت تلف كردنه. چون وقت نداشتم يكي يكي به مطالب گفته شده جواب بدم (در اول مطلب هم ذكر كردم) و علاقه اي هم به كپي و پيست كردن مطالب ندارم، اولين و ساده ترين ايرادي كه به ذهنم رسيد رو مطرح كردم. هر چند ايراد كاملاً صحيح بود، اما شايد به قول عبود كه الان با هم در مورد اين قضيه صحبت كرديم "جواب شبهه قرآني رو بايد قرآني داد." از اين بابت عذر خواهي مي كنم. البته وقتي عبود اين حرف رو بهم زد، من جواب رسمي و كامل و منطقي به اين شبهه رو جلوي روم باز شده داشتم و خيلي از بخشهاش رو خونده بودم؛ (اينجا)اما لينكش رو در تالار قرار ندادم كه قضيه رو همين جا تموم نكنم. به نظرم خوبه بچه ها در مورد اين مسائل قبل از اين كه به منابع موجود مراجعه كنن يه كم فكر كنن و نظرشون رو بنويسن و بعد برن سراغ پيدا كردن جواب سؤالشون. حتي اگه اشكالاتي هم در نظرشون باشه، كم كم برطرف شه. اين جوري ياد مي گيريم روي عقايدمون فكر كنيم و ازشون به طرز صحيح دفاع كنيم. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 706 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 0:17 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#7
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| به نظرم خوبه بچه ها در مورد اين مسائل قبل از اين كه به منابع موجود مراجعه كنن يه كم فكر كنن و نظرشون رو بنويسن و بعد برن سراغ پيدا كردن جواب سؤالشون. حتي اگه اشكالاتي هم در نظرشون باشه، كم كم برطرف شه. اين جوري ياد مي گيريم روي عقايدمون فكر كنيم و ازشون به طرز صحيح دفاع كنيم. |
کاملا موافقم
اگه سعي کنيم اول از خودمون و افکارمون حرف بزنيم خيلي قابل قبول تر ميشه بحث کرد
نه اينکه خودمو نو فقط به منابع مختلف وصل کنيم بدون اينکه روش عميقا فکر کرده باشيم... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 0:39 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#8
|
| |
با تشکر از مهربان... بايد به اين نکته اشاره کرد که جائيکه نص صريح قرآن و سند محکم تاريخي در مورد مسالهاي که بيشتر به اقوال مربوط ميشه تا افکار وجود داره، بعيده بتونيم با خود و افکار خودمون به نتيجهاي برسيم. فوقش با تفکر به اين برسيم که نبوت بالاخره بايد يه روزي قبل از قيامت تمام بشه، اما چه زماني؟
در چنين بحثهايي در ابتدا بايد منابع مشترک قابل قبول براي هر دو طرف مشخص بشن. با توجه به اينکه شما از قرآن حرف زديد من فرض ميکنم که شما حداقل قرآن را به عنوان مدرک قبول داريد. ضمنا فرض ميکنم که در توحيد و معاد و عدل اختلافي بين ما نباشد و هرچه هست بر سر نبوت و امامت است. ضمنا از اسناد تاريخي هم نبايد غافل شد که بدون آنها (البته با داوري صحيح و بيطرفانه در ميان اقوال مختلف) نميتوان حرفي درباره آنچه به ما رسيده بدرستي موضع گرفت. اگر فرضهاي بالا را نميپذيريد لطفا توضيح دهيد تا راه بحث روشن شود. ضمنا خواهش ميکنم که منابع تاريخي مورد قبول خود را هم ذکر کنيد که بتوان از آنها در بحث (حداقل در باب خاتميت) کمک گرفت.
| spring نوشته بود: |
| ... این سخن ، سخن تازه ای از جانب اهل ادیان نیست ، همان گونه که یهودیان ، زرتشتیان ، مسیحیان ، بوداییان و .... همه پیروان ادیان می گویند که دین آنها آخرین و کامل ترین دین است ، مسلمین نیز چنان می گویند. |
تا اونجايي که مربوط به کتابهاي مذاهب قبلي ميشه، همه آنها به پيامبر بعد از خود بشارت دادن. مثلا تورات به آمدن مسيح و همچنين پيامبر آخرالزمان اشاره کرده. اگرچه اکثر فرق يهود اعتقاد دارند که هنوز مسيح ظهور نکرده. ميتونيد از خودشون بپرسيد. اتفاقا توي شيراز هم يهودي کم نيست. برخي از فرقهها حتي با کوچ به حجاز انتظار ظهور پيامبر آخرالزمان رو ميکشيدند و به بتپرستاني که آنها را آزار ميدادند وعده انتقام پس از ظهور پيامبر آخرالزمان ميدادند. تصور آنها اين بود که پيامبر آخرالزمان از ميان خودشان مبعوث ميشود. به همين دليل وقتي ديدند که پيامبر از ميان قريش مبعوث شد روگرداندند؛ آيات مربوط را بخوانيد:
ولما جاءهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم وكانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين [ بقرة 89 ] * بئسما اشتروا به أنفسهم أن يكفروا بما أنزل الله بغيا أن ينزل الله من فضله على من يشاء من عباده فباءوا بغضب على غضب وللكافرين عذاب مهين [ بقرة 90 ] * وإذا قيل لهم آمنوا بما أنزل الله قالوا نؤمن بما أنزل علينا ويكفرون بما وراءه وهو الحق مصدقا لما معهم قل فلم تقتلون أنبياء الله من قبل إن كنتم مؤمنين [ بقرة 91 ] * ولقد جاءكم موسى بالبينات ثم اتخذتم العجل من بعده وأنتم ظالمون [ بقرة 92 ]
و اين هم درباره بشارت حضرت عيسي که در قرآن آمده و نظيرش در يکي از اناجيل هم وجود داره:
وإذ قال عيسى ابن مريم يا بني إسرائيل إني رسول الله إليكم مصدقا لما بين يدي من التوراة ومبشرا برسول يأتي من بعدي اسمه أحمد فلما جاءهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين [ صف 6 ] * ومن أظلم ممن افترى على الله الكذب وهو يدعى إلى الاسلام والله لا يهدي القوم الظالمين [ صف 7 ] * يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون [ صف 8 ] * هو الذي أرسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون [ صف 9 ]
نامه نجاشي و فرمانرواي يکي از مناطق تحت حاکميت روم هم مويد اين مطلبه. اين نامهها هنوز هم وجود داره. پس خواهش ميکنم کمي مستدل بنويسيد.
اما در هيچ جاي قرآن اثري از بشارت به پيامبر بعد نميتوان يافت. درحاليکه برعکس اين مطلب (تاييد خاتميت) در چند جاي قرآن هم به صراحت و هم ضمني ديده ميشود که شما خود به دو مورد اشاره نموديد.
| spring نوشته بود: |
| آیه ای که مسلمین در نشان دادن اکمال دین اسلام بدان رجوع می کنند ، آیه "الیوم اکملت لکم دینکم و .... " است. این سخن شریف در قرآن ، کاملا درست است که اگر نبود ، از ظهور حضرت رسول اکرم نتیجه ای به بار نمی آمد. اگر آن چه که در باب شرح نزول این آیه نوشته اند ، درست باشد ؛ این آیه در حجة الوداع و در غدیر خم نازل شده و آن جا پیامبر اکرم ، بشارت کامل شدن دین اسلام را به مسلمانان داده است. باید توجه کنیم که این بشارت در مورد اسلام است و نه مطلقا موضوع دین. مخاطبین آن آیه همه از مسلمین بودند و البته واضح است که آن آیه باید به همان شکل نازل می شد. به هیچ روی از این کلام متین ، نمی توان استنتاج کرد که دیگر دینی در عالم ظاهر نخواهد شد ... |
فکر کنم اين آيات کافي باشند:
وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ. [انعام 19]
اين قرآن بر من نازل شده است، تا به واسطة آن شما و هر كس را كه قرآن به او برسد، انذار كنم.
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً.[سباء 28]
و ما تو را نفرستاديم مگر اين كه براي همه مردم بشارت دهنده و بيم دهنده باشي.
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ».[انبياء 107]
ما تو را نفرستاديم مگر اين كه ماية رحمت براي جهانيان باشي.
تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً.[فرقان 1]
زوال ناپذير و صاحب خيرات و نعمتهاي بسيار است خداوندي كه فرقان (قرآن) را بر بندة خود فرو فرستاد تا ماية انذار جهانيان باشد.
نميدانم نهج البلاغه را هم ميتوان به کتب مقبول مشترک اضافه کرد يا نه؛ اما:
بعث الله محمداً ـ صلّي الله عليه و آله ـ لِانْجَازِ عِدَتِهِ وَ اِتْمَامِ نَبُوَّتِهِ. خطبه اول
خداوند حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را براي عملي ساختن وعدة خويش و به اتمام رساندن نبوت خويش برگزيد.
کافي نيست؟ پشت اينها کوهي از وقايع تاريخي حتي از زبان مورخين غير مسلمانان وجود دارد که خاتميت را تاييد ميکند. شما چه مدرک محکم تاريخي براي مدعاي خود داريد؟
مراجعه کنيد به: خاتميت و كمال دين اسلام
| spring نوشته بود: |
اما آیه دیگر که مسلمین آن را در باب آخرین پیامبر بودن حضرت رسول مطرح می نمایند ، آیه "و ماکان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین" است. ، به جز آن که می توان در باب الفاظ"خاتم"( به معنی نگین انگشتر) و "نبی" بحث کرد ، به اعتقاد من بهتر است موضوعیت نزول آیه مورد توجه قرار بگیرد. شرح نزول این آیه به خوبی معلوم می سازد که مدلول آیه مطلقا به پایان پذیری سلسله ادیان ارتباطی ندارد. زید بن حارثه ، پسر خوانده حضرت رسول اکرم بود که با دختر عمّه آن حضرت ازدواج نموده بود. گویا حضرت رسول به آن دختر عمّه علاقه ای داشت و زید به خاطر پیامبرش ، زن خود را طلاق گفت تا به ازدواج رسول اکرم درآید. این جریان باعث شد تا اعراب بر آنها طعنه هایی بزنند و این آیه در باب تقدیس و تنزیه پیامبر اسلام نازل گشت و لغت "خاتم" به معنای نگین انگشتر نیز در همین متن معنای خود را به دست می آورد که بگوید رسول اسلام منزّه و در میان پیامبران چون نگین در میان انگشتر بود.
استدلالی که مسلمین از این آیه برای نشان دادن آخرین پیامبر بودن حضرت محمد صورت می دهند ، دقیقا مانند این است که کسی بگوید ، فلانی عجب طبیب و دکتر حاذقی است و بنابراین پس از او دیگر فیلسوفی در عالم ظاهر نخواهد شد! همان اندازه که بین این دو گزاره ارتباط موجود است ، بین شرح نزول آیه و استنتاج مسلمانان از آن آیه نیز وجود دارد.
|
تا آنجايي که در تفاسير درباره اين واقعه از تواريخ اسلامي نقل شده، زيد حارثه با همسرش ناسازگار بوده و پيامبر هميشه آنها را به مصالحه دعوت ميکرده. از سوي بنا به وحي الهي ميدانست که بايد براي از ميان بردن يک سنت غلط در ميان اعراب، خود پيشقدم ميشد تا با همسر سابق فرزندخواندهاش پس از طلاق آنها ازدواج کند. پس از اظهار آنچه ميدانست حيا ميکرد تا اينکه پس از طلاق آيهاي نازل شد و او به اظهار اين موضوع امر شد.
برخي از اعراب در آن زمان فرزندخوانده خود را فرزند يا همسر خود را مادر يا ... ميخواندند که قرآن اين موضوع را بشدت نهي ميکند؛ مثلا:
الذين يظاهرون منكم من نسائهم ما هن أمهاتهم إن أمهاتهم إلا اللائي ولدنهم وإنهم ليقولون منكرا من القول وزورا وإن الله لعفو غفور [ مجادلة 2 ]
اين موضوع مخصوصا در مورد پيامبر که حاکم جامعه اسلامي بود و اقرار به پيامبري او شرط مسلمان شدن بوده و هست و مساله بسيار حياتي خلافت پيامبر مهم بوده. ضمن اينکه در تاريخ ميبينيم که برخي زيد را زيد بن محمد ميخواندند و پيامبر به شدت آنها را از اين کار نهي ميکرده.
بسيار واضح است که يکي از دلايل تذکر در مورد خاتميت پيامبر در ادامه اين آيات براي غير قابل زوال و ابدي بودن حکم مباح بودن چنين ازدواجي بوده همانطور که از سبک و سياق آيه هم مشخص است نه اينکه پيامبر نگين انگشتر است. حالا معلوم نيست که کدام انگشتر و نقش بقيه پيامبران در اين انگشتر چيست؟ ضمنا در ادبيات عرب اضافهاي به اين شکل که چنين معنايي داشته باشد وجود ندارد. ظاهرا شما اضافات شيرين فارسي را هم ميخواهيد به زور به عربي وارد کنيد.
در آخر لطفا منابع تفسير خود درباره آيه فوق بنويسيد.
| spring نوشته بود: |
مهم تر از این بحث های لغوی و تفسیری ، بحث در باره کارکردهای اجتماعی ادیان است . اغلب مسلمانان خود معترف اند که دنیای امروز را نمی توان با قوانین اعراب 1400 سال قبل اداره نمود. اما در عین حال تمام آنها می گویند که آن چه جاری است ، اسلام حقیقی نیست! واسلام حقیقی توانایی حل مشکلات دنیا را دارد.اما تا امروز نه کسی توانسته معنای اسلام حقیقی را نشان بدهد و نه توانسته ساز و کاری برای برطرف نمودن نقائص موجود ، به دیگران بنمایاند. نه تنها به دیگران که مسلمین حتی در میان خود ، پس از گذشت صدها سال هنوز نتوانسته اند که نمونه ای از حکومت عادل به دیگران عرضه کنند و در این صورت چگونه خواهند توانست جهانی را با آن همه نژاد و رنگ و اعتقاد ، بر سر پا محفوظ دارند؟
در آن دنیایی که حضرت رسول اکرم دین اسلام را عرضه نمود ، فهم مردمان و به تبع آن احکام دینی ، چیزی فراتر از قوم گرایی نبود و طبیعی است که با قوانینی که بر مبنای قومیت تدوین شده است ، نمی توان جهانی واحد را اداره نمود. اداره جهان واحد نیازمند قوانین جهانی است و اسلام هیچ گونه ساز و کار جهانی در احکام اجتماعی اش ندارد.
نظر شما چيست؟ |
در باره کارآمدي اسلام در حکومت کردن و اينکه آيا تا بحال حکومت اسلامي واقعي تشکيل شده يا نه قبلا در اين تالار بسيار بحث شده و ربطي به بهائيت ندارد. من نيازي به تکرار اونها در اينجا نميبينم. ميتونيد به موضوعات مشابه مراجعه کنيد. |
|
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 670 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 2:07 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#9
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
اول اين كه در مورد مطالب و ادعاهاي شما خيلي بحث وجود داره كه ايشالله بمون واسه بعد. فعلاً يه سؤال اساسي مي خوام مطرح كنم:
......م به كپي و پيست كردن مطالب ندارم، اولين و ساده ترين ايرادي كه به ذهنم رسيد رو مطرح كردم.... |
که کپي پيست کردن!....بايد به عرض مغرضانتون برسونم دستم شکست انقدر که تايپ کردم ...بماندکه با چه مصيبتي اين مطلبو از مطالب قديمي که داشتم پيدا کردم....بعد هم به نظر من برا ي پشيگيري از هر برداشت اشتباه وشخصي ديگه اي مثل جناب spring از آيات قرآن بهتره سراغ تفسيرهاي شناخته شده اي مثل نمونه و... بريم ..آخه مگه بچه بازيه؟...نظر شخصي! ....تحليل شخصي و... نخير جناب به اين راحتي نمي شه درباره موضوعات به اين مهمي اظهار نظر کرد....مثل اين مي مونه که يه بچه چهار پنج ساله بخواد درباره حقوق مدني جامعه بشري اظهار نظر کنه..... |
|
_________________ سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 2:22 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#10
|
| |
حالا ممكنه شما هم به چند سوال من پاسخ بديد:
1- نظرتان در باره ادعاي خدائي ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاءالله در كتابش با نام مبين ص229 چيست؟ بالاخره بهاءالله ادعاي قائميت داشته يا پيامبري يا " لا اله الا انا المسجون الفريد"؟
2- تمامي پيامبران معجزهاي براي اثبات پيامبري خود داشتهاند؛ مثلا عصاي موسي (ع) يا زنده كردن مردگان و شفاي بيماران بوسيله عيسي (ع) يا قرآن و شقالقمر پيامبر اكرم (ص). معجزه پيامبر شما چيست؟
3- ممكن است در مورد اين دستورات دين مدرنتان كه قادر به ارائه برنامه براي اداره جهان كنوني است، كمي توضيح دهيد: دستور اول از كتاب اقدس و نيز در تاييد همان دستور در كتاب بيان آمده است كه دختر دهاتي مهريه اش 19 مثقال نقره و دختر شهري 19 مثقال طلا است!!! ضمنا تحريم مطلق استعمال دارو در ص323 كتاب بيان (فارسي) چگونه ميتواند توجيهي داشته باشد؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
spring  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 20 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 10:57 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#11
|
| |
جناب غريب آشنا
فرموديد:"چه جوري مي خواين هزاران حديث و روايت و مطالب باقي مونده در تاريخ رو كه از صدر اسلام و از پيامبر و ائمه و بزرگان دين در مورد خاتميت دين اسلام ذكر شدن و به قدري متواتر و محكم هستن كه شكي در اونها نيست ناديده بگيرين و فقط در جهت توجيه تراشي كردن براي دو تا آيه از قرآن تلاش كنين؟ اگه خوب بلدين توجيه كنين مي خواين چند تا روايت معتبر و با اسناد معتبر تاريخي مورد تأييد شيعه و سني و غير مسلمان بيارم كه ادعاي خاتميت هميشه در اسلام وجود داشته. اگه مي تونين اونها رو هم لطف كنين توجيه كنين."
لطفا آن روايات و احاديث را بياور ببينيم چيستند. همينجا لطفا کپي کنيد تا در مورد آنها سخن برانيم.
جناب عبود
از مطالب نوشته شده ي شما استفاده ي بسياري بردم. بعضي از دوستان ناخودآگاه (!) بحث ديانت بهائي را گشودند. همانطور که قبلا براي جناب غريب آشنا نوشته بودم بنده قصد نداشتم در اين تاپيک در اين مورد سخن بگويم و تنها قصد داشتم ديدگاهي در مورد خاتميت عرضه کنم که نه تناه در جهت تنزل مقام پيامبر اکرم (ص) نمي باشد بلکه در جهت استعلا و اعلاي آن مي باشد ولي چون آن دوستان نامي از آئين بهائي بردم، بنده نيز اين کار را انجام مي دم -البته سعي در انحراف بحث بر روي آئين بهائي ندارم-
فکر مي کنم لحن نگارشي بعضي از دوستان جالب نبود که اميدوارم انشاءالله درست شود.
و اما خاتميت حضرت محمد (ص):
چون موضوع در مورد خاتمیت حضرت محمد (ص) می باشد لطفا از نوشتن حواشی خودداری کنید و درباره ی موضوع اصلي سخن بگویید.
در ابتدا بد نیست این مطلب را بگویم که آئین بهائی تنها دینی می باشد که دیانت اسلام را قبول دارد. می دانید که یهودیان و مسیحیان دیانت اسلام را قبول ندارند و برای این رد خود دلایل دارند که تا وقتی که چشم انصاف نگشایند هیچ وقت حقیقت را در نخواهند یافت.
دیانت بهائی اعتقاد دارد که تمامی ادیان یک هدف دارند و دارای منشاء واحدی می باشند و کل برای هدایت بشر آمده اند و دارای حقیقت واحدی و یکسانی می باشند و به همین دلیل هم می باشد که در قرآن مجید واژه ی "ادیان" استعمال نشده است. چون در اصل دین نزد خداوند واحد است و ادیان همگی یکی می باشند و دارای حقیقت یکسانی هستند. فقط بر حسب موقعیتی که برای مردم آمده اند دارای تعالیم مختلفی می باشند و در هر زمان بنا بر استعدادات همان زمان برای مردم تعالیم و احکام آورده اند.
پیامبران هم در واقع دارای حقیقت واحدی می باشند و منشاء یکسانی دارند و هدف واحدی دارند. آنان هم در هر زمانی که آمده اند از طرف خداوند برای مردم تعالیم مختلفی آورده اند. تعالیمشان بر حسب استعدادات مردم بود. مثلا حضرت عیسی می توانست تعالی حضرت محمد را در همان زمان ارائه دهد ولی مردم آن استعداد را نداشتند.
همه ی پیامبران واحد می باشند و یکی می باشند. یعنی موسی و عیسی و محمد و زرتشتی در میان نیست. همه واحدند و یکی می باشند فقط بر حسب زمانهایی که نازل شده اند تعالبم مختلفی به جهت استعداد های مردم آورده اند. منظور از واحد بودن آنان حقیقت روحانی آنان است و نه جسم آنان.
پس وقتی که چیامبران همه یکی بودند، واحد می شوند. تثنویت ندارند.
پس هر کدام از آنها می تواند اولین پیامبر و آخرین پیامبر باشد. هر کدام از آنها می توانند بگویند که من خاتم النبیین هستم و اول النبیین هستم.
وقتی محمد (ص) می گوید که من خاتم النبیین هستم درست گفته است. چون هر کس پس از او بیاید خود اوست. اگر هم موسی می گفت که من آخرین پیامبرم باز هم درست می گفت. چون عیسی و محمد خود اویند و کس جدیدی نیامده است.
حضرت بهاءالله هم رد آ« ایه به این مطلب اشاره دارند.
همچنان ایشان در کتاب ایقان می فرمایند:
و احدی از انبياء مبعوث نشد مگر آنکه محلّ بغض و انکار و ردّ و سبّ علماء گشت. قاتَلَهُم اللّهُ بِما فَعَلوا مِن قَبلُ وَمِن بَعدُ کانُوا يَفعَلُون. حال کدام سبحات جلال اعظم از اين هياکل ضلال است؟ واللّه کشف آن اعظم امور است و خرقش اکبر اعمال.وَفَّقَنَا اللَّهُ و إيّاکُم يا مَعْشَرَ الرّوحِ لَعَلَّکُم بِذلِکَ فی زَمَنِ المُستَغاثِ تُوَفّقُونَ و من لِقاءِاللّه فی ايّامِهِ لا تَحْتَجِبُون. و همچنين ذکر خاتم النّبيّين و امثال آن از سبحات مجلّله است که کشف آن از اعظم امور است نزد اين همج رعاع. و جميع به اين حجبات محدوده و سبحات مجلّله عظيمه محتجب ماندهاند. آيا نغمه طير هويَّه را نشنيدهاند که می فرمايد: "الف فاطمه نکاح نمودم که همه بنت محمّد بن عبداللّه خاتم النّبيّين بودند ؟ حال ملاحظه فرما که چقدر از اسرار در سرادق علم الهی مستور است و چه مقدار جواهر علم او در خزائن عصمت مکنون تا يقين نمائی که صنع او را بدايت و نهايتی نبوده و نخواهد بود و فضای قضای او اعظم از آن است که به بيان تحديد شود و يا طير افئده آن را طيّ نمايد و تقديرات قدريّه او اکبر از آن است که به ادراک نفسی منتهی شود. خلق او از اوّل لا اوّل بوده و آخری او را اخذ نکرده و مظاهر جمال او الی نهاية لا نهايه خواهند بود و ابتدائی او را نديده. حال در همين بيان ملاحظه فرما که چگونه حکم آن بر جميع اين طلعات صدق می نمايد. و همچنين نغمه جمال ازلی، حسين بن عليّ را ادراک نما که به سلمان می فرمايد که مضمون آن اين است: بودم با الف آدم که فاصله هر آدم به آدم بعد خمسين الف سنه بود و با هر يک ولايت پدرم را عرض نمودم. و تفصيلی ذکر می فرمايد تا آنکه می فرمايد: الف مرّه جهاد نمودم در سبيل الهی که اصغر و کوچک تر ازهمه مثل غزوه خيبر بود که پدرم با کفّار محاربه و مجادله نمود. حال اسرار ختم و رجع و لا اوّليّت و لا آخريّت صنع، همه را از اين دو روايت ادراک فرما.
باری ای حبيب من، مقدّس است نغمه لاهوت که به استماع و عقول ناسوت محدود شود. نمله وجود کجا تواند به عرصه معبود قدم گذارد؟ اگر چه نفوس ضعيفه از عدم ادراک، اين بيانات معضله را انکار نمايند و امثال اين احاديث را نفی کنند. بلی، لا يَعرِفُ ذلِکَ إلّا اُولو الاَلبابِ. قُل هُوالخَتمُ الَّذی لَيس لهُ خَتمٌ فِی الإبداعِ و لا بَدءٌ لَهُ فی الإختِراعِ إذاً يا مَلأ الاَرضِ فی ظُهُوراتِ البدءِ تَجلّياتِ الخَتم تَشهَدُونَ. بسيار تعجّب است که اين قوم در بعضی از مراتب که مطابق ميل و هوای ايشان است متمسّک به آيه منزله در فرقان و احاديث اولی الايقان می شوند و از بعضی که مغاير هوای ايشان است بالمرّه اعراض می نمايند."اَفَتُؤمِنُونَ بِبَعضِ الِکتَاب و تَکفُرُونَ بِبَعْضٍ. " ما لَکُم کيف تَحکُمُونَ ما لا تَشعُرُونَ؟ مثل آنکه در کتاب مبين، ربّ العالمين بعد از ذکر ختميّت فی قوله تعالی: "وَ لَکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خَاتَمَ النّبيّينَ"، جميع ناس را به لقای خود وعده فرموده. چنانچه آيات مدلّه بر لقای آن مليک بقا در کتاب مذکور است و بعضی از قبل ذکر شده. و خدای واحد شاهد مقال است که هيچ امری اعظم از لقا و اصرح از آن در فرقان ذکر نيافته. فَهَنيئاً لِمَن فازَ بِهِ فی يَومٍ اَعْرَضَ عَنهُ اَکثَرُ النّاسِ کَما اَنتُم تَشهَدُونَ. و مع ذلک به حکم اوّل از امر ثانی معرض گشتهاند، با اينکه حکم لقا در يوم قيام منصوص است در کتاب. و قيامت هم به دلائل واضحه ثابت و محقّق شد که مقصود، قيام مظهر اوست بر امر او و همچنين از لقا، لقای جمال اوست در هيکل ظهور او إذ إنّه "لا تُدرِکُهُ الاَبصارُ وَ هُوَ يُدْرِکُ الاَبصارَ." و با جميع اين مطالب ثابته و بيانات واضحه، من حيثُ لا يَشعُر به ذکر ختم تمسّک جستهاند و از موجد ختم و بدء در يوم لقای او بالمرّه محتجب ماندهاند. " وَ لَوْ يُؤَاخِذُ اللّهُ النّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلی ظَهرِهَا من
دابَّةٍ وَلَکِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إلَی اَجَلٍ مُسَمّیً." و از همه اين مراتب چشم پوشيده، اگر اين قوم به قطره ای از چشمه لطيف "يَفعَلُ ما يَشاءُ وَ يَحکُمُ ما يُريد" می آشاميدند هيچ اين گونه اعتراضات غير مرضيّه بر محلّ امر نمی نمودند. امر و قول و فعل در قبضه قدرت اوست. کُلُّ شَیءٍ فی قَبضَةِ قُدْرَتِهِ اَسيرٌ وَ إنَّ ذلِکَ عَلَيه سَهْلٌ يَسيرٌ. فاعل است آنچه را اراده نمايد و عامل است آنچه ميل فرمايد. مَن قال لِمَ و بِمَ فَقَد کَفَرَ. و اگر اين عباد قدری به شعور بيايند از آنچه مرتکب شدهاند هلاک می شوند و به دست های خود خود را به نار که مقرّ و مرجع ايشان است راجع می نمايند. آيا نشنيدهاند که می فرمايد: "لا يُسئَلُ عَمّا يَفعَلُ "؟ و با اين بيانات چگونه می توان جسارت نمود و به زخارف قول مشغول شد؟ سبحان اللّه، جهل و نادانی عباد به مقام و حدّی رسيده که به علم و اراده خود مقبلشده، از علم و اراده حقّ جلّ و عزّ معرض گشتهاند.
دوست عزیز، تمامی پیامبران الهی مظاهر صفات الهی می باشند. و مظهر اول بودن و آخر بودن و ظاهر بودن و آخر بودن خداوند می باشند. درباره ي مور اخير به تفصيل خواهيم نگاشت.
Spring |
|
|
|
|
|
|
 |
spring  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 20 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 11:00 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#12
|
| |
| عبود نوشته بود: |
حالا ممكنه شما هم به چند سوال من پاسخ بديد:
1- نظرتان در باره ادعاي خدائي ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاءالله در كتابش با نام مبين ص229 چيست؟ بالاخره بهاءالله ادعاي قائميت داشته يا پيامبري يا " لا اله الا انا المسجون الفريد"؟
2- تمامي پيامبران معجزهاي براي اثبات پيامبري خود داشتهاند؛ مثلا عصاي موسي (ع) يا زنده كردن مردگان و شفاي بيماران بوسيله عيسي (ع) يا قرآن و شقالقمر پيامبر اكرم (ص). معجزه پيامبر شما چيست؟
3- ممكن است در مورد اين دستورات دين مدرنتان كه قادر به ارائه برنامه براي اداره جهان كنوني است، كمي توضيح دهيد: دستور اول از كتاب اقدس و نيز در تاييد همان دستور در كتاب بيان آمده است كه دختر دهاتي مهريه اش 19 مثقال نقره و دختر شهري 19 مثقال طلا است!!! ضمنا تحريم مطلق استعمال دارو در ص323 كتاب بيان (فارسي) چگونه ميتواند توجيهي داشته باشد؟  |
با سلام
انشاءالله به موقع در جاي خود جواب سوالاتتان را مي دهم.
با تشکر
Spring |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 11:50 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#13
|
| |
| spring نوشته بود: |
پس هر کدام از آنها می تواند اولین پیامبر و آخرین پیامبر باشد. هر کدام از آنها می توانند بگویند که من خاتم النبیین هستم و اول النبیین هستم.
وقتی محمد (ص) می گوید که من خاتم النبیین هستم درست گفته است. چون هر کس پس از او بیاید خود اوست. اگر هم موسی می گفت که من آخرین پیامبرم باز هم درست می گفت. چون عیسی و محمد خود اویند و کس جدیدی نیامده است.
حضرت بهاءالله هم رد آ« ایه به این مطلب اشاره دارند...Spring |
با اين جور استدلال همه چيز رو با همه چيز مي شه يكي در نظر گرفت. البته در كل يه جورهايي درسته؛ همون چيزي كه در عرفان بهش وحدت وجود مي گن. اما اين كه من بخوام با دستاويز قرار دادن اون همه موازنه جهان مادي رو به هم بزنم و قوانينش رو زير پا بگذارم درست نيست. اگه از لحاظ عرفاني بخوايم بحث كنيم، وحدت وجود درسته؛ اما قاطي كردن اون با زندگي عادي در دنياي مادي فقط مغلطه كاريه. اين رو هيچ عقل سليمي نمي تونه قبول كنه.
همه انسانها سرشت خدايي دارن و روخ خدا در وجودشون دميده شده و همه از يه ريشه هستن و از آدم و حوا به وجود اومدن. همه از يه جا اومدن و يه جا زندگي مي كنن و يه جا هم مي رن. پس همه يكي هستن. بي زحمت آخر ماه يه چند ميليون بريز به حساب من. مي خوام ماشين بخرم پول ندارم. من و شما نداريم كه! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 670 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 12:51 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#14
|
| |
جناب spring خان خيلي مشکوک سعه صدر داريد!....آدمو به يه فکرايي مي اندازيد...به قول معروف..همين جوري مشکوک مي زنيد....
من که حسابي از چيزايي که نوشتم قانع شدم....واينکه چرا جواب منو نداديد...اينم واضحه ...شما کي باشيد که بخوايد جواب نويستده تفسير الميزانو بديد! شما که هيچي خود پيامبرتونم بياد نمي تونه....بابا دست بردار ...فکر کنم پيامبرتونم انقدر به اين حرفايي که ميزد اعتقاد نداشت که شما داريد....يه جا تو قرآن مي گه: خداوند به جهنميان مي گويد چند سال در زمين درنگ کرديد؟ آنها پاسخ مي دهند که تمام زيست ما در زمين يک روز بود يا يک جز از روز از فرشتگان باز پرس؟(مومنون 112-113 ) تا چشم رو هم بذاريد تموم شده ...انوقت شما ايدو تفسيراي ..... که از قرآن مي گيد ....ما که راحتيم با دينمونم هيچ مشکلي نداريم!...... |
|
_________________ سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 13:39 |
|
 |
3 سال و 11 ماه پيش |
|
#15
|
| |
| hamed_ نوشته بود: |
| ...راستي ما مسلمان ها اعتقاد داريم که امام دوازدهم ما ظهور خواهد کرد و عدالت رو تا آخرين روز دنيا برپا مي کنه و بعد از شهيد شدن ايشون دنيا تمام مي شه و شروع روز حساب! |
دقيقاً اين جور نيست. به اين مطلب مراجعه كنين. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
|
|