| نویسنده |
پیغام |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1229 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: هيدالو سن: 28 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 1:20 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#136
|
| |
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 1:35 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#137
|
| |
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1784 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 1:50 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#138
|
| |
| ستاره’ غريب نوشته بود: |
| نقل قول: |
| ما دو تا داداشيم |
داداشي تا حالا که آبجي خودم بودي  |
اين قضيه بر مي گيرده به نحوه چرخش شما جلوي شوهرتون که بستگي داره ايشون چي ميلشون باشه و شما عادت داشته باشين به چه چيز هايي . |
|
_________________ پسر شجاع در جمع دانشجويي:" به خدا سوگند که پست رياست جمهوري برايم از پيشاب بز هم کم ارزش تر است."
|
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1229 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: هيدالو سن: 28 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 2:03 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#139
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2315 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 20:15 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#140
|
| |
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 25 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 25 فروردين 1387، ساعت 23:10 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#141
|
| |
بازي...!
ما تماشاچياني هستيم،
که پشت درهاي بسته مانده ايم!
دير آمده ايم!
خيلي دير ...
پس به ناچار
حدس مي زنيم،
شرط مي بنديم،
شک مي کنيم...
و آن سو تر
در صحنه
بازي به گونه اي ديگر در جريان است!
حسين پناهي
..:: نميدانم ها ::.. |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2315 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 11 ارديبهشت 1387، ساعت 11:35 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#142
|
| |
گويي شب من سحر ندارد.به هرچه بود چنگ آويختم و کمک خواستم.همه مرا مسخره کردند و از خويش راندند.من حقيقت را مي گفتم اما گوش آنها دروغ را ترجيح مي داد .خسته از جدال با آنان گوشم را زير ملحفهء حقيقت پنهان کردم تا چيزي نشنوم و آسوده به خواب روم. |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 25 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 31 ارديبهشت 1387، ساعت 17:22 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#143
|
| |
مدتهاست دنيا براي من
شبيه گوري شده است که
متاسفانه
آنرا براي من
خيلي کوچکتر از اندازه متعارفش کنده اند.
و شب اول قبرم هرگز پاياني ندارد.
و زندگي
کلاه بزرگي است که
هر صبح
بر سر ميگذارم
و تا زانوهام آنرا پائين مي کشم...! |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 25 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 19 خرداد 1387، ساعت 17:30 |
|
 |
2 سال و 1 ماه پيش |
|
#144
|
| |
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1952 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 30 مرداد 1387، ساعت 16:20 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#145
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3573 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 30 مرداد 1387، ساعت 21:51 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#146
|
| |
شاهين جان
پسر پر مغز و تأثير گذاري هستي
اين پست تو ,امروز من و به نوشتن دعوت کرد ,مدتها بود اتصال بدنه نکرده بودم
يه بار ديگه يه جاي ديگه بهت گفته بودم که کالبد خاکي تو براي روح بزرگت خيلي کوچيکه
براي آدمهايي مثل تو ,از اين دو سال ها و از اين تغييرات و از اين ياد گيريها زياد اتفاق ميفته
چون در - مغزت رو نبستي ,چون توي جعبه ي عقايد و رؤياهاي خودت زندگي نمي کني ,چون تشنه ي تغيير و ياد گيري هستي
من همين امروز بهت قول ميدم که اگه تالار هاي گفتمان پا برجا بمونه, دو سال ديگه, همينجا, يه پست ميذاري با يک برداشت و يک ياد گيري ديگه
عمل امروز تو براي من ,اثبات همون عقيده ي هميشگي خودمه که ميگم ,به جايي رسيدم که هيچ آدمي رو براي هر جايي که هست قضاوت نميکنم چون ايمان دارم که همه در حال تجربه کردن ياد گيري و تغييرند
وقتي تو هم به درجه ي ديوونگي من برسي فکر کنم دنيا ديگه برات سياه و زشت نباشه
وقتي به اين باور برسي که به قول معروف Life is empty and meaningless which is empty and meaningless
اين به اين معني نيست که so what اين به اين معني نيست که همي چيز پوچه ,اين به اين معنيه که زندگي هيچ معني و مفهومي نداره اين ما آدمها هستيم که با کلمات و رفتارمون بهش معني ميديم
به دنيا اون معني رو بده که به تو لذت ميده ,به وجودت آرامش ميده ,اون معني رو که وقتي شب ميخواي بخوابي زير پوستت با خودت راحت باشي
ساده ترين وقايع زندگي رو که شايد ديگران خيلي ساده ازش ميگذرند ميشه جشن گرفت
وقايعي مثل رشد و نمو انسان
کدوميک از ما حواسمون به رشد و بلوغ آدمها هست
زندگي ميتونه به قشنگي جشن بلوغ يک پسر باشه ,مرحله ي گذرش از پسر بچگي به مرد شدن
زندگي ميتونه به قشنگي اولين روزي باشه که يک مادر براي دختر شيرين و کوچولوش سوتين ميخره
زندگي ميتونه به قشنگي جشن بلوغ يک دختر باشه , براي اولين باري که پريود ميشه براي ورود از مرحله ي دختر بچگي به زن شدن به مادر شدن ولي به ماها ياد دادن به جاي اينکه اينجوري بهش نگاه کنيم ازش خجالت بکشيم
بهمون ياد دادن که مادر شدن بالاترين مقام يک زنه, بهشت زير پاي مادرانه
ولي پريود شدن که لازمه و شرط اصلي آماده شدن بدن يک زن براي مادر شدنه خجالت داره
راستش
زندگي قشنگه ,به شرطي که هر روزش رو و هر اتفاقش رو بپذيري و هيچ چيز رو force نکني
طبيعت رو ببين
زماني زندگي برات قشنگ ميشه که خودت رو جداي از طبيعت ندوني و وقايع mother nature رو بپذيري
اين يعني اينکه به جاي درگير شدن توي بازيهاي دست ساز انسانها ,از وجود خودت لذت ببري
لذت ببر
از حس دوست داشتن چون قشنگه ,لذت بخشه وجود آدم و داغ ميکنه ,سينه ي آدم و ميترکونه ,وقتي هست ازش لذت ببر باهاش نجنگ , با ارزشه هيچ چيزي توي دنيا با ارزش تر از حس يک آدم نيست وقتي از ته جونش در مياد
لذت ببر
از حس هم آغوشي نه فقط براي راضي شدن جسم ,که براي اون حس قشنگي که دلت بخواد نفس طرف مقابلت رو از توي ريه هاش بيرون بکشي و خودت ببلعي
لذت ببر
از اون زماني که اينقدر توي وجود خودت با اونچه که هستي راحتي که شب وقتي ميخواي بخوابي جريان آرامش رو مثل حس رخوت زير پوستت احساس کني
لذت ببر
حتي از اون حسي که گاهي از خودت و از همه عصباني هستي
همش ميگذره
Life is like a river the flow that has past will never pass again, Enjoy Every Single Moment Of It. |
_________________ از تخم خودم, تخم خودم, جوجه ميسازم, ميشم جوجه فروش, به تخمم مينازم 
|
|
|
|
|
 |
|
|