| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 20 خرداد 1385، ساعت 12:12 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#1
|
| |
شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا (س) بر حجة بن الحسن (عج) و همه شيعيان تسليت باد.
|
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
اين مطلب آخرين بار توسط غريب آشنا در شنبه 12 خرداد 1386، ساعت 10:41 ، و در مجموع 6 بار ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
رويا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 07 بهمن 1382 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 20 خرداد 1385، ساعت 12:27 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#2
|
| |
ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت به رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
شهادت حضرت زهرا(س) بر همه دوستداران آن حضرت تسليت باد. |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 تير 1385، ساعت 11:47 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#3
|
| |
«در مرگ من هيچ كس از آنها كه به من ستم كردند خبردار مكن؛ آنان و ياوران آنها بر جنازه من نماز نگزارند. مرا در شب به خاك سپار آنگاه كه ديدگان همه به خواب است...»(الانوار البهيه، ۲۲) و سپس در آخرين لحظه ها گريست و علي با دلي سوزان از او پرسيد: «اي بانوي من چرا گريه مي كني؟» فرمود: «گريه مي كنم به خاطر آنچه بر تو پس از من مي رود.»
|
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 08 تير 1385، ساعت 22:26 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
تا وقتي با تو هستم.......غم ندارم........سرم هميشه بالاست..به ولله......... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2874 اعتبار کسب شده: 5397 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 09 تير 1385، ساعت 10:44 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#5
|
| |
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2874 اعتبار کسب شده: 5397 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 08 خرداد 1386، ساعت 23:26 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#6
|
| |
السلام علیک یا سیده نساء العاملین، من الاولین والاخرین
السلام علیک یا زوجه ولی الله و خیرالخلق بعد رسول الله! |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
s.m.s  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384 مجموع ارسالها: 895 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 08 خرداد 1386، ساعت 23:52 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#7
|
| |
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ وَ اَبيها، وَ بَعْلِها وَ بَنيها، بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ.
|
|
_________________
من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها
من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 09 خرداد 1386، ساعت 1:18 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#8
|
| |
"اي کاش فدک اين همه اسرار نداشت
اي کاش مدينه در و ديوار نداشت
فرياد دل محسن زهرا اين است
اي کاش در سوخته مسمار نداشت..." |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
asghar  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 444 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 09 خرداد 1386، ساعت 17:22 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#9
|
| |
صلي الله عليک يا فاطمه الزهرا |
|
|
|
|
|
|
 |
Oranium  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 281 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 12 خرداد 1386، ساعت 10:24 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#10
|
| |
در جهان تا زنده ام گويم ثناي فاطـــــــمه
دست حاجت من ميبرم سوي خداي فاطمه
گر براي درد بي درمـان مــداوا طالبــي
رايگان درمان کند دار الشفاي فاطــــــمه |
|
_________________ من يک اورانيم غني شده هستم
"سلطان همه عناصر"
|
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 28 خرداد 1386، ساعت 2:40 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#11
|
| |
ضربان قلب خداست.
يا فاطمه
|
|
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2874 اعتبار کسب شده: 5397 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 خرداد 1386، ساعت 3:17 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#12
|
| |
.....
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نميدانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اينجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است که در ظلمت زشت شب کمين کرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بيشرمي انتظار او را ميکشد. و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليتهايي که تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني که بر آن پيمان بسته است؟ درد چندان سهمگين است که روح تواناي او را بيچاره کرده است. نميتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار ميدهد، برود؟ بماند؟ احساس ميکند که از هر دو کار عاجز است، نميداند که چه خواهد کرد؟ به فاطمه توضيح ميدهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهاي که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”. آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه پيغمبر رو کرد، با حالتي که در احساس نميگنجيد، گويي ميخواست به او بگويد که اين “وديعهي عزيز”ي را که به من سپردهاي، اکنون به سوي تو بازميگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آنچه را پس از تو ديد يکايک برايت برشمارد.
....
خواستم از “بوسوئه” تقليد کنم، خطيب نامور فرانسه که روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند. هزار و هفتصد سال است که همه فيلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان کردهاند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به کار گرفتهاند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيکرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر کردهاند. اما مجموعه گفتهها و انديشهها و کوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين کلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند که: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است .
دکتر علي شريعتي |
|
_________________
اين مطلب آخرين بار توسط سياسفيد در دوشنبه 28 خرداد 1386، ساعت 17:14 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
moji  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 13 مهر 1385 مجموع ارسالها: 148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: shiraz جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 خرداد 1386، ساعت 15:37 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#13
|
| |
جمعي از شيوخ و اهل مدينه نزد اميرالمونين علي(ع) آمدند و گفتند: "به فاطمه (س) بگوييد که يا شب گريه کند و روز آرام گيرد و يا روز گريه نمايد و شب آرام گيرد." علي (ع) اين پيغام اهل مدينه را به حضرت فاطمه رساندند. حضرت فاطمه فرمودند: "به زودي از بين آنها خواهم رفت و به خدا سوگند که نه شب آرام گيرند و نه روز."
السلام عليک يا سيده نساء العاملين |
|
_________________ با آوايي بر خاستم ماه را نگريستم و تيري کز چشم ستاره گذشت،
ديدم که ظلمت و نور تيغ بر کشيدند تا براي پيروزي روشنايي، پليدي و ظلمت را از آسمان جهان بزدايند.
|
|
|
|
|
 |
|
|